تبليغاتX
روزگاران
روزگاران
خاطرات روزانه در ارمنستان

خونه ما
همون دلیلی که باعث شد یه مدت ننویسم حالا باعث شد که بازم بنویسم!

امروز تقریبا یک ماهی میشه که دوباره اومدم ارمنستان. دیگه پانسیون نیستم. با مهرداد٬ رضا و سهند یه خونه گرفتیم. خونمون بزرگه. الان محمد٬ بهداد و مهرداد هم اومدن خونه ما و ۷ نفری داریم روزگاران رو می گذرونیم!

روزگارانی که خودش یه فیلمی شده!

اینجا هر روز یه نفر شهردار می شه. شهردار باید آشپزخونه رو تمیز کنه٬ ظرفای مشترک رو بشوره٬ راهرو و هال رو جارو بزنه و تی بکشه!

خونمون دوبلکسه. طبقه پایینش آشپزخونه و دستشویی و حمومه! بعد از پله های چوبی که بالا می ری یه هال بزرگه که توش یه پیانو و دو تا بوفه که یکیش پر از عروسک هست. یه صلیب چوبی و یه عکس هم از جد بزرگ این خونه رو دیواره.

سمت راست هال اتاق پذیرایی. که اونم بزرگه و یه شومینه هم داره. دو تا تخت خواب٬ یه کمد لباس دو تا میز تحریر.

سمت چپ دو تا اتاق خواب کوچیک تر هست که هر کدوم ۱۶ مترن. تو اونا هم کمد لباس و تخت خواب هست.

خونه خودمون ضمن اینکه از پانسیون ارزون تر می شه قابل مقایسه با اونجا که هر روز باید با اون نگهبانای عتقیه کلنجار بری و از اون غذای مزخرف ماداما بخوری نیست! البته ما جون الان ۷ نفریم قیمتش واسمون می صرفه.

واسه خوردو خوراکمون هم کلی وسیله مثل برنج٬ حبوبات٬ ادویه٬ سبزی خشک٬ سوسیس و ... ار ایران آوردیم و از اینجا هم یه چیزایی می خریم و قر و قاطی میکنیم و یه چیزی که البته از غذای ماداما خداییش خیلی بهتره در میاریم می خوریم!

تو دانشگاه امسال هم مثل سال قبل مونیتور گروه medical هستم. حاضری گذاشتن واسه بچه ها تو ژورنال مهمترین کار مونیتوره. منم که تو این کار اصلا تساهل و تسامح نمی کنم!!!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 13:41 | لینک  |