من اولش پسر خوبی بودم! گه گاهی بازی برزگان( سیاست) می کردم و گاهی به دادگاه می رفتم و گاهی به حزب و ای اگه بخت یاری می کرد یه چیزایی هم تو روزنامه های زنجیری می نوشتم... اما دست سرنوشت حضرت احمدی نزاد رو برای مهر ورزی به ملت انتخابید و ما هم از اون روز گمراه شدیم و رهسپار غربت شدیم تا چند صباحی در گمراهی تحصیل بمانیم تا قدر عافیت را بدانیم و... اینگونه شد که روزگاران متولد شد!!!