علاقه و كنجكاوي و رشته تحصيلي مرتبطم باعث شد تا با دكتر سعيدي كه متخصص قلب هم حزبي يكي از دوستاي قديميمه و رئيس سابق دانشگاه پزشكي برم آنژيوگرافي.
آنژيو گرافي تكنيكيه كه با اون از رگها و دريچه هاي قلب تصويربرداري مي شه تا بتونن ميزان گرفتگي رگهاي قلب رو اندازه گيري كنن.از ساعت 9 صبح تا 4 بعدازظهر 8 مريض آنژيو شدن. البته 1/5 ساعت هم چون برق قطع شده بود كار متوقف شده بود.براي ورود به اتاق آنژيو بايد لباس ماسك و كلاه و يه جليقه حدود 7-8 كيلويي و گردن مي پوشيدم كه اون جليقه از بس سنگين بود تموم شونه هامو درد آورد. اما خوب چون پرتو نگاري مي شد بايد مي پوشيديم.
روش كار اينجوري بود كه بعد از اينكه مريض روي دستگاه مي خوابيد و استريل مي شد دكتر يه برش روي كشاله ران مريض مي زد و وريدش رو مي گرفت وريدش رو مي گرفت و با يه وسيله ديگه كه يادم رفته اسمش چي بود ‘كتر تر’ رو وارد رگش مي كرد. درست تو اين لحظه فواره اي از خون از رگ مريض ميزد بيرون .كترتر بسته به اينكه مي خواد وارد كدوم بخش از رگهاي قلب بشه شكل هاي مختلفي داشت. بعد از اينكه كترتر وارد رگ مي شد با طزريق يه ماده و از طريق تابش اشعه از رگها تصويربرداري مي شد.
مايعي كه از كترتر وارد خون ميشد در برابر اشعه حساس بود و تصوير جريان خون توي رگها رو نشون مي داد. شايد يكي از زيباترين صحنه هايي كه ديدم تصوير همين رگها و گردش خون بود. موقعي كه اون مايع از يك رگ اصلي وارد مي شد و به سرعت به رگهاي كوچيك و كوچيك تر تبديل ميشد و يه شبكه رو مي ساخت كه اسمش اسپايدر بود زيباترين صحنه ها رو خلق مي كرد.
اين تصوير ها روي مونيتور نشون داده ميشد. رگهاي تنگ و گرفته هم به خوبي مشخص مي شد.
توي اون مريضا يه پيرمرد بود كه به نظر نمي رسيد حالش خيلي بد باشه اما آنژيوش كه تموم شد دكتر سريع تصوير رو بهم نشون داد اونقدر گرفتگيش شديد بود كه دكتر گفت بايد همين امشب عمل بشه. شايد به اندازه يه مو رگش براي عبور خون جريان جا داشت. دكتر سعيدي مي گفت اگه كترتر رو چند ميلي متر جلو تر ميبردم همون يه مو هم كيپ ميشد و بيمار همونجا فوت ميشد. اين آقاي بيمار از اون سيگاري هاي قهار بوده!
امروز حسابي جوگير شدم و انگيزم هم واسه درسخوندن بيشتر شد! ايران باوجودي كه در زمينه پزشكي پيشرفت هاي زيادي داشته اما در مورد تجهيزات پزشكي به شدت وابستست. تموم اون كترتر ها آمريكايي بود و اگه انرژي هسته اي همچنان حق مسلم ما باشه و ايران تحريم بشه معلوم نيست تكليف بيماراي بيچاره قلبي و ... چي ميشه!
نوع برخورد دكتر سعيدي با بيمار هم منو جو گير تر كرد! واقعا اون همه برخورد خوب و صميمي با بيمار به خاطر اينكه استرس بيمار پايين بياد اونم با اون همه استرس كار و خستگي و وزن اون جليقه سنگين نشون از يه منش انساني والا داره!
اما اينكه ما تا قبل از اينكه مريض شيم و كارمون به اينجور حاها كشيده بشه و تا دم مرگ بريم قدر سلامتيونو نمي دونيم هم برام جالب بود! من كه اهل سيگار نيستم و وزنم متعادله اما خدا به داد سيگاري ها و سنگين وزن ها و اونايي كه رژيم غذايي نا مناسب دارن برسه!
تقريبن يك ماهي هست كه اومدم و بازم تقريبن يك ماه ديگه اينجام.
اين يك ماه بيشتر تحويل بازار و ديد و بازديد بود. بالاخره از خارجه اومده بودم ديگه!
اما زود همه چي عادي شد! اون اوايل هرجا مي رفتم كلي تحويلم مي گرفتن اما حالا هرجا مي رم مي گن: ا... بازم اين اومد!![]()
با تموم شدن تحويل بازار به فكر يه بيزينس افتادم!
اونم اينه كه مي خوام چند نفر ديگه رو مثل خودم از راه بدر كنم و در ضلالت تحصيل در خارجه بندازم و البته ازشون پول بگيرم كه گمراهشون كنم. ![]()
واسه اين بيزينسم هم عنوان "مشاروه تحصيلي در ارمنستان" رو انتخاب كردم تا كلاسش بالا بره!
قراره از هيچ كسم پول نگيرم تا زماني كه كلاساش تو ارمنستان شروع بشه تا مطمئن باشه كار ما قانونيه قانونيه!
خلاصه هركي دوس داشت مهندسيي، پزشكيي، معماريي چيزي بخونه تا ول ول نگرده يه ميل بزنه...بقيش با من!![]()
اما اعتراف مي كنم كه طاقتم نگرفتو در كنار بيزينسم بازم از دارم از فرصت استفاده مي كنمو همچين يه چيزايي تو روزنامه مي نويسم البته نه از اون چيزاي بد بد ها! طفلی اين دولت نهم كلي داره زحمت مي كشه! ![]()
تا يادم نرفته اينم بگم كه سال قبل معدلم 18 شد
. تازشم نمره انگليسيم 19 شد و هاي مارك كورس شدم! با اين وجود فكر كنم نفر سوم كورس شدم. تو كلاس خودمونم اين مهرداد نامرد از من جلو زد
و نفر دوم شدم . مهرداد معدلش 19 شد. تازه فهميدم اصلن دوست خوبي نيست و گرنه مي ذاشت من معدلم از اون بيشتر شه! اين دوره زمونه ديگه مرام و دوستي كه نمونده!الهي كه سال آينده معدلش 9 بشه![]()
![]()
