اصغر فرهادی٬ پریسا بخت آور و سارینا دخترشون.
فرهادی کارگردان فیلم چهارشنبه سوریه. فرهادی رو از طرف انجمن دانشجویی که تازه تاسیس کردیم دعوت کرده بودیم تا هم اکران دانشجویی و نقد و بررسی چهارشنبه سوری رو داشته باشیم و هم رسما موجودیت انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه های ارمنستان رو اعلام کنیم.
خانواده فرهادی ۵ روز مهمان ما بودن. اونا توی یه آپارتمان توریستی که براشون اجاره کرده بودیم٬ اقامت داشتن. اینکه بهترین کارگردان سال ۸۴ ایران و خانمش چقدر راحت و صمیمی پذیرفته بودن که این دعوت یه کار کاملا دانشجویی٬ با کمترین امکانات ممکنه برام خیلی جالب بود.
توی این روزا با فرهادی کلی از وضعیت سینمای ایران و بازیگرا و کارگردانا و... صحبت کردم که خیلی جالب بود. مثلا اینکه در حال حاضر هدیه تهرانی گرانترین بازیگر سینمای ایرانه و... فرهادی می گفت برخلاف اون چیزی که توی مردم در مورد تهرانی گفته می شه٬ آدم اخلاقی ایه.
خانم بخت آور هم که سریالهای کنکوری ها و من یک مستاجرم رو کارگردانی کرده حرف های جالبی داشت. سارینا با اینکه کلاس دوم بود اما خیلی استعداد طنز پردازی داشت و گاهی یه حرفایی می زد که هنوزم یادم میاد خندم می گیره!
خوشبختانه از برنامه خیلی استقبال شد و سالن ۳۵۰ نفری تومانیان کاملا پرشد و چیزی حدود ۱۵۰ نفر هم ایستاده و رو زمین برنامه رو دنبال می کردن. کلی آدم هم پشت درهای بسته سالن موندن و نتونستن برنامه رو دنبال کنن.
اما یه سوتی بزرگ هم دادیم... بعد از پخش سرود ارمنستان که سرود ایران رو می خواستیم پخش کنیم سرود با دور کند پخش شد و حسابی ضایع شد. اما در کل خیلیا معتقد بودن که این برنامه یکی از بهترین برنامه های بوده که تا حالا از طرف دانشجویان ایرانی برگزار شده. یکی دیگه از ویژگی های این برنامه این بود که دقیقا سر ساعت اعلام شده شروع شد.
توی این برنامه یه تعداد هم از دانشجویان کشورهای دیگه شرکت کرده بودن و برنامه اونقدر براشون جذاب بود که حتی بخش پرسش و پاسخ رو که به زبان فارسی بود موندن.
رضا هم یه کلیپ از تصاویر ایران ساخته بود که کلی احساسات نوستالژیک حضار رو تحریک کرد.

خانم بخت آور و آقای فرهادی

اتاق کنترل سالن

پخش سرود ارمنستان


خیرمقدم و اعلام موجودیت انجمن
مومی ۳۵سالش بود و لی لاخ هم ۳۴ سالش بود. هر دوشون طراحی فضای سبز خونده بودن و در سال ۲ بار به مسافرت های توریستی می رفتن.
یوآو هم که فقط می خورد. اونقدر می خورد تا چیزی باقی نمونه! یوآو ۲ سالش بود. خوردن یوآو منو یاد صدرا (خواهر زادم) می نداخت که برای خوردن یه قاشق غذا ۱۰ نفر رو از نفس می ندازه!
یه گپ کوچولو با مومی باعث شد که حسابی با هم صمیمی شیم. مومی به موسیقی سنتی علاقه زیادی داشت و من هم یه سی دی از شجریان و شهرام ناظری بهش دادم. کلی باهاش حال کرد.

مومی می گفت که مشهور ترین خواننده زن توی اسرائیل اصفهانیه. ازش پرسیدم که نظرش راجع به ایران و ایرانی ها چیه؟ می گفت هیچ تصویر واضحی از ایرانی ها نداره و اصلن نمی تونه در مورد اونا نظر بده اما آشنایی با من و چند تا دیگه از دوستام باعث شده بود که نظر خیلی متفاوتی در مورد ایرانی ها پیدا کنه. مومی می گفت: همه جا تند رو ها و رادیکالها باعث جدایی ملتها می شن!
لی لاخ هم می گفت: توی چند روزی که ارمنستان بودیم اصلن نتونستیم با ارمنی ها ارتباط بگیریم اما اینجا یهو با چند تا ایرانی آشنا شدیم و دوستای خوب پیدا کردیم!
یه شب هم با اونا رفتیم یه کافی شاپ. ما که اینا رو نوشتیم اما امیدوارم موقعه برگشتن به ایران متهم به ارتباط با موساد و جاسوسی برای اسرائیل نشم!![]()