تبليغاتX
روزگاران
روزگاران
خاطرات روزانه در ارمنستان

کپ!
اصولن اگه چشات از پس کلت بزنه بیرون٬ می گن کُُپ کردی!

حالا فکر کن که  در یک کشور اجنبی هست! آخر هفته هم هست! امشب هم می خوای بری دیسکو! رفتی حموم! منتظری که  بیاد تا با هم برید بیرون و از اون طرف دیسکو! در اتاقت در پانسیون ماسیو ایروان زده می شه! با هزار امید و آرزو در رو باز می کنی! ... کُپ!!!....

حالا فکر کن که با چند تا از دوستات دارید درینکینگ می کنی! شما در فضا تشریف دارید! سیگار رو سیگار! بیشتر به عمق فضا پیشروی می کنید! حالا در اتاق زده می شه! شما همچنان در فضا هستید... در رو باز می کنی.... یهو با کله سقوط می کنید توی پانسیون ماسیو! تو همون اتاق خودت! همش می پره! ... کُپ!!!...

خب حق بدید دیگه! اگه شما هم جای اونا بودید و درو باز می کردید و یهو یه آخوند با دو متر قد رو می دیدید که جلوت وایساده و داره می خنده کُپ می کردید!!!

چند روز پیش یه آخوند که دکتر هم بود و از طرف رایزنی فرهنگی برای میلاد پیامبر دعوت شده بود سر زده اومد پانسیون.دیدگاه های فرهنگی اش جالب بود. دوست داشت سر زده بیاد پانسیون و این کار رو کرد.

من و امین که از خنده روده بر شده بودیم وقتی واکنش بچه ها رو توی پانسیون می دیدیم. فقط جای یه دوربین خالی بود!

 

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 20:53 | لینک  | 

بی بی سی پرشین!
چند وقت پیش یه میل گرفتم از یه دوست که اونم خبرنگار بود.

مهدی چند تا سوال از دلایل ادامه تحصیلم در خارج از کشور و مشکلاتش ازم پرسیده بود.

امروز گزارش مهدی توی بی بی سی پرشین منتشر شده.

http://www.bbc.co.uk/persian

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 20:15 | لینک  | 

یه وبلاگ جدید!
چند ماه پیش یکی از وبلاگ های کرمانشاهی که گفته بود نویسنده هاش از جوانان حزب اللهی هستن٬ عکس تولدم و از وبلاگم برداشته بود و با الفاضی نظیر جوانک احمق و ساده لوح و سر سفره اصلاحات نشین و دیپلم ردی و ... بهم مهروزی کرده بود. منم یه میل براشون فرستادم که حاضرم یه وبلاگ گروهی با یکی از شما ها داشته باشم تا با هم یه مناظره وبلاگی داشته باشیم.

خوشبختانه یکی جواب میلم رو داد و موافقت کرد. این وبلاگ برای اونایی هم هست که هی غر می زدن که چرا دیگه سیاسی نمی نویسم و از این حرفا! خلاصه اینکه "روزگاران" همچنان غیر سیاسی می مونه٬ اگه دوست داشتید یه سری به "مناظره" بزنید!

www.monazereh.blogfa.com

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 12:34 | لینک  | 

13 بدر!

سیزده بدر فواید بسیاری داره. یکی اینکه نحوست رو از مون دور می کنه یکی هم اینکه بخت و اقبالمون رو باز می کنه!!! البته می گن!!! وگر نه ما که خودمون چیزی از این ۱۳بدرا ندیدیم! حالا شاید خدا کرد و امسال...

ما هم تو این سرزمین غریبببببببببب خواستیم از قافله بخت باز شدگان امسال دور نباشیم. این شد که یه ماشوتنی(مینی بوس) گرفتیم و رفتیم دلیجان! که دلیجان سفرت خوش... بیا روز و شبت خوش....

اونجا که ما رفتیم شباهتهای زیادی با شمال خودمون داشت این بود که همش حس نوستالژیکمون گل می کرد. اما این حس مهرداد (داداش بهداد) از همه بیشتر گل می کرد! مثلن به یه تونل دراز که رسیدیم مهرداد گفت: اه ه ه ه  اینجا عینه تونل کندوانه!!! یاشاسین آذربایجان!!!!

حالا تونل کندوان چه ربطی به آذربایجان داشت بماند!

مهرداد هرچی که میدید مقایسه می کرد با شمال و آخرش می گفت: یاشاسین آذربایجان!!!! حتی دیدن خوک و بچه خوکم این حس رو به مهرداد می داد. اینکه میگن آدم عاشق باشه همه چی رو چهره یارش میبینه اینه ها!!!!

خلاصه اینکه بعد از ۲ساعت ماشوتنی سواری به تو کوه و دره و دشت و کنار دریا و جنگل رسیدیم دلیجان! همون جایی که قرار بود بختمونو باز کنه!

طبیعتن بعداز ۲ساعت ماشوتنی سواری که پات به زمین سفت برسه اولین چیزی که به ذهنت می رسه خوردنه! ما هم که امسال رو از همون اولش با بخور بخور شروع کردیم بساطمونو پهن کردیم! اصولن اینجا پای خوردن که می رسه شکاف عمیقی بین بر و بچ بوجود می یاد! اسلامی خوراش میرن یه ور و بقیه هم یه ور دیگه!

نهار رو من بازم مهمون امین و شیوا بودم که بختشون ۱۳بدر سال قبل باز شده! بالاخره بعداز ماهها کتلت خوردیم! اونم با گوجه! گوجه خوردن ما کف بقیه رو اساسی بریده بود. آخه اینجا فقط اعیان و اشراف می تونن گوجه بخورن!

بعد از غذا خوردن ما نوبته غذا خوردن اونا شد! اونا هم سوسیس بندری خوردن و یه چیزای دیگه!

از اونجایی که ما ایرانی ها همه چی مون سرجاشه بعد از یه خوردن حسابی واسه اینکه غذامون خوب هضم شه فوتبال بازی کردیم!

فوتبال با مانع ما تا زمانی ادامه داشت که سهند توپ رو یه جایی شوت کرد که توپ رفت تو یه کانال آب که از زیر زمین ٬ درست  همون جایی که نشسته بودیم رد میشد و از یه دره در میومد! قول میدم اگه مسابقه می ذاشتیم تا یکی توپ رو طوری شوت کنه که بره تو این کانال زیر زمینی٬ عمرن می تونست همچین کاری بکنه! اما خوب وقتی قرار باشه شانس نباشه و ما هم ۳۰۰۰درام برا یه توپ ضرر کنیم حتمن این اتفاق میوفته!

در پایان هم یه سبزه رو اونقدر گره کوره زدیم که گره های همه قاطی پاطی شد! حالا می ترسم این گره های قاطی پاطی یه مشکلاتی رو در ایجاد کنه و بختامون جابجا بشن!

 

13 bedar

من٬ امین و شیوا!

 

 

 

ddd

 شیوا و امین٬ بهنام٬ روح اله٬ علی٬ مهرداد٬اون پشت پشتیه هم فرشاده! منم که تابلوم!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 1:41 | لینک  | 

ساعتها به جلو!!! ساعتها درجا!!!
ساعتای ما از دیشب که آخرین یکشنبه ماه مارس بود یک ساعت جلو پرید!

ساعتای ایران اما همچنان سر جاشه! محکم و مستحکم مثل مواضع...!!!... بگذریم...

می گم مثل اینکه این مدت که ایران نبودم ایرانیا کلی پولدار شدن و دولت هم حسابی اضافه بودجه داره که به این نتیجه رسیده امسال لازم نیست که ساعت ها جلو بره تا در مصرف برق صرفه جویی شه!!! ای بابا اصلن امروز بی خیال وبنوشتن شم بهتره چون انگار امروز نمی تونم  به کسی گیر ندم !!!

ضمنن با توجه با این تغییر ساعت حالا اختلاف ساعت یروان با تهران یک ساعت و سی دقیقه شده!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 18:44 | لینک  | 

نوروز
 سال نو برای ما که خوب شروع شده... تا حالا یه سال نو داشتیم با یه عالمه غذای ایرانی!

شب اول بعد از سال تحویل که دعوت شدم سوئیت امین! خانم امین برای تعطیلات از ایران اومده من به عنوان نخستین میهمان زندگی مشترک امین و شیوا دعوت شدم تا در کنار اونا سبزی پلو با ماهی شب عید رو بخورم.

دیشب هم مهمون خونه علی بودیم. پدر٬ مادر و خواهر علی هم برای تعطیلات اومدن اینجا و خونه گرفتن. ما هم دیشب یه حمله اساسی زدیم. اونجا هم با یه عالمه غذای ایرانی مواجه شدیم! برای گشنگان پانسیون ماسیو دیدن اون همه غذای ایرانی کلی مسرت بخش بود... خورشت بادمجون که بیشتر از وقتی که از ایران اومدم نخورده بودم٬ کوکو سبزی٬ خورشت کرفس٬ سبزی پلو با ماهی٬ ترشی بندری٬ شوری٬ سبزی و ... بعدشم سیب و پرتقال و موز و آجیل و حتی قطاب یزد و ... اینکه تونستیم یه عالمه غذای ایرانی بخوریم٬ یه عالمه سر و صدا و داد و بیداد کنیم و البته از واهر٬ هاروت و بقیه نگهبانای پانسیون خبری نباشه کلی واسمون شگفت آور بود... البته از همه اینا مهمتر پذیرایی گرم و با محبت خانواده علی!

ما که شکر خدا سالمون با بخور بخور شروع شده!

 

 nowrooz

سوئیت و سفره هفت سین ما از راست: آرشیا٬ رضا٬ علی٬ خودم٬ بهروز٬مهرداد٬ سهند(همون جوانی که تکیه کرده بدان...)٬ مهرداد و رضا!

 

nowrooz

 خونه علی نشسته از راست: مهرداد٬ رضا٬ خودم٬ مهرداد٬ علی٬ ایستاده بازم از راست: آرشیا٬ سهند٬ رضا٬ آرین٬ بهداد.

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 14:51 | لینک  |