اما اینکه سال تحویل رو چی کار کنم و کجا باشم در حال حاضر به یکی از اصلی ترین دغدغه های ذهنیم تبدیل شده! ![]()
آخه هم دیسکو ها برنامه تحویل سال دارن٬
هم مسجد کبود ایروان!
حالا موندم دل کی رو بدست بیارم!
دل خدا رو یا دل بنده خدا رو!
شایدم به خاطر اینکه هیچ کدوم ناراحت نشن سیاست موازنه منفی در پیش بگیرم و همین جا تو سوئیت خودم بشینم و ببینم کی سال رو به کی تحویل میده!
اما الان که خوب فکر می کنم می بینم امسال با خدا بیشتر کار دارم! ![]()
شاید بهتر باشه از همون شیوه روابط عمومی موفقی که در مورد استادام امتحان کردم و خوبم جواب داده در مورد خدا هم استفاده کنم!![]()
حالا...
![]()
![]()
![]()
امیدوارم سال ۸۵ سال خوبی برای ایران و همه ایرانیان در سایه صلح و امنیت باشه و خیلی ها هم سر عقل بیان و پدر مملکت رو صلواتی نکن!
ما به موزه رفتیم تا هم انگلیسیمون تقویت شه و هم بفهمیم که ارمنی ها خیلی از ما تمدن تر هستن و هم نفری ۲۰۰درام بابت موزه پیاده شیم و هم اونقدر موقع توضیح دادن راهنما شلوغ پلوغ کنیم که اساسی حالش گرفته شه و هم با میسیز هاسمیک عکس یادگاری بندازیم و هم ۲ ساعت آخر کلاس درس رو بپیچونیم و هم...
اما چیزای بسیار مفیدی هم یاد گرفتیم مثلن اینکه: بر اساس اسناد و مدارک متقن!!! که فقط در ارمنستان وجود داره و البته به تایید مورخان ارمنی هم رسیده!!! شاه عباس که به ایروان حمله می کنه ۵۰۰۰ ارمنی رو میاره ایران و این ۵۰۰۰ ارمنی باعث توسعه و آبادانی و پیشرفت ایران میشن!!! این ۵۰۰۰ ارمنی لطف می کنن و زحمت می کشن و برای ایرانیا کلیساهای خوشگل می سازن! به اقتصاد ایران رونق می دن! جاده می سازن و خلاصه یه عالمه چیز دیگه هم می سازن!

از چپ به راست... نه ببخشید یادم نبود فکر کردم هنوز خاتمی رئیس جمهور... از راست به چپ: مهرداد٬ شخص بنده٬ رضا٬ سهند٬ علی٬ میسیز هاسمیک٬ تامار٬ بازم علی٬ آرشیا

میسیز هاسمیک٬ من و علی! این مجسمه مربوط به همونیه که خط ارمنی رو ابداع کرده!

تامار٬ میسیز هاسمیک و من!
اصولا احساسات ناسیونالسیتی خارج از خاک های ایران خیلی قوی تر می شه! اونقدر قوی می شه که ادم می خواد...
دیشب یه عالم آدم ایرانی که هم ایرانی بودن و هم ایران دوست و هم ایرانی دوست یه جا توی "اختانا پارک ایروان" جمع شدن تا خیلی همچنان ایرانی بمانند.
این جمع برای ایرانی موندنشون از شهرداری ایروان و حتی وزارت بهداشت ارمنستان هم مجوز گرفته بودن که از ساعت ۱۰ شب تا ۴ صبح به تلاش خستگی ناپذیریشون در راه ایرانی ماندن ادامه بدن.
ایرانی هایی که دیشب برای ایرانی موندن تلاش کردن از روشهای زیر استفاده کردن:
۱- زدن و رقصیدن در انواع مختلفی از رقص های ایرانی به ویژه در حال سیگار کشیدن
۲- تکنو زدن
۳- شکستن شیشه آبجو
۴- پریدن از روی آتیش به ویژه از روی آتیش فندک
۵- ابراز احساسات ایرانی دوستی به ایرانی های غیر همجنس
۶- خواندن سرود ای ایران
۷- داد زدن به اندازه ای که اپی گلوتت بچسبه کف بصل النخاعت
۸- منفجر کردن انواع و اقسام ترقه٬ نارنجک٬ کپسول و ...




فردا روز جهانی زن هم هست. به همین خاطر ما فردا تعطیلیم. بنابر این امروز دیگه درس مرس تعطیل!
روز زن بر همه زنان به ویژه زنان و دختران - البته با اندکی تسامح و تساهل - بازدید کننده روزگاران مبارک باد!![]()
![]()
ایشالا همتون صد ساله بشید تا بتونید هچمنان روزگاران رو بخونید!
امشب هم مثل همه شنبه ها پانسیون خلوت تر از شبهای دیگه است. شبهای شنبه هم شبهای تعطیله و هم شبهای دیسکو!
بازم بنابراین خیلی از نخبگان مقیم پانسیون به دیسکوها می رن تا خستگی یک هفته تلاش و کوشش و علم آموزی شونو در کنن!!!![]()
پانسیون ما یه ساختمون گنده کمونیستی با ۸ طبقه است. توی هر طبقه حدودا ۲۰ تا سوییت هست. هر سوئیت دو تا اتاق یه هال و یه دستشویی و حمام داره. توی هر سوئیت دو نفره٬ دو نفر زندگی می کنن. همه طبقات بجز طبقات ۶ و ۷ مختلطه! البته قرار بوده که فقط طبقات مختلط باشه نه سوئیت ها اما خوب... اصلن ولش کن! مگه من فضول مردمم! ![]()
اما وضعیت طبقات:
طبقه اول: ورودی٬ لابی٬ رخت شور خونه٬ سالن بیلیارد٬ سالن مطالعه(در دست ساخت! زمان بهره برداری : خدا عالم است!)
طبقه دوم: طبقه فقرا٬ بی کیفیت ترین طبقه٬ تاریک ترین راهروها و به علت نزدیکی به شوتینگ یه جایی شبیه مرغ دونی!!!
طبقه سوم: (طبقه ما) طبقه متوسطین٬ شامل دفتر مدیریت(که درست کنار سوئیت من و سهنده)٬ کافی نت(که درست روبروی سوئیت من و سهنده) و انبار مواد غذایی که ته راهروه. به دلیل وجود اتاق مدیریت و کافی نت در جوار ما٬ سوئیت ما یکی از استراتژیک ترین موقعیت ها رو در پانسیون داره. به واقع ما علاوه بر در اختیار داشتن آمار اکثر بچه های پانسیون فقط کافیه لگدی حواله دیوار کنیم تا جناب کشیشیان (جانشین مدیریت معزز پانسیون که در حال حاضر در زندان بسر می برد!) رو در مقابل در سوئیتمون مشاهده کنیم!
طبقه چهار: شامل اتاق سرور مرکزی و آشپزخانه. از این بابت طبقه چهار در موقعیت مناسبی نیست چرا که بچه های این طبقه مجبورن دائما بوی نامطبوع دست پخت های مادام ها رو استنشاق کنن. شاید به دلیل استنشاق همین بو باشه که بچه های این طبقه از بقیه نخبه ترن!!!!
طبقه پنج: این طبقه جز آروم ترین طبقه های پانسیونه و هیچ نکته ویژه قابل تعریفی نداره!
طبقه شش: طبقت النساء! در این طبقه قرار بوده که فقط دختران سکونت داشته باشن اما... بگذریم! به ما چه که دیگران چی کار می کنن! اصلن مگه من فضول مردمم!
طبقه هفت: طبقت الرجال! طبقه اغتشاش گران پانسیون! طبقه یاغیان! به عبارتی لیان شامپو! این طبقه بیشتر شامل سوئیت های تک نفره است. در این طبقه هم قرار بوده که فقط آقایان سکونت داشته باشن! بازم به ما چه که تو این طبقه چه ها که نمی گذرد! اصلن مگه من فضول مردمم!
طبقه ۸: طبقه اغنیاء! طبقه خر خوان ها! طبقه نور چشمی های جناب کشیشیان! با درهای روکش دار و کف سرامیک و ... ساکنین این طبقه به دلیل انعقاد قرار دادهای ۲ و ۳ ساله در زمره از ما بهتران قرار گرفتن!
ادامه این مطلب رو بعدن بخونید!!!
دیشب کلی هوا بهاری بود.یه عالمه بارون اومد. بعد از اون همه برف صدای بارون خیلی شنیدنی بود.
آخرین شب زمستون با یه فنجون نسکافه داغ٬ چند تا بیسکویت شکلاتی و یه پنجره باز که هوای سردی رو به صورتم می زد٬ تموم شد.
در مورد کلاسها هم همه طنزه! اگه ترم اول هم نمره دوم رو آوردم به خاطر درس خودم بود که اتفاقا از خیلی های دیگه هم کمتر می خونم اما خب خدا کمکم می کنه و نتیجه می گیرم! پست روابط عمومی رو خیلی ها خیلی جدی گرفتن! اونقدر که خودشونو مجبور می کنن دروغ هم بگن!!!
در هر حال برای من انگیزه ای جز درس وجود نداره که خارج از ایران باشم ٬ حتی تو سخترین شرایط سیاسی و اجتماعی. بنابر این به چیزی جز درس فکر نمی کنم! امیدوارم دوستان دیگه هم اگه دلشون به حال خودشون نمی سوزه به حال خانواده هاشون بسوزه که با هزار امید و زحمت اونا رو روانه خارج از کشور کردن تا درس بخونن اما...
اصولا اگه روابط عمومی آدم خوب نباشه ممکنه نتونید Hi Mark از امتحانات بگیرید. ترم قبل که تامار در یک حرکت ناجوان دخترانه! با کسب ۰.۵ بیشتر رتبه اولی کلاس رو ازم غصب کرد٬ به این نتیجه رسیدم که عیرغم همه تلاش هایی که در راستای روابط عمومی موفق با اساتید محترم داشتم نقاط ضعفی هم داشتم و در این ترم درصدد جبران برآمدم از جمله:
۱) دادن شال استاد که یهو روی زمین میوفته به استاد در کمتر از ۱ثانیه! اونم از ته کلاس!![]()
۲) کادو دادن به استاد بم مناسبته ازدواجش! انصافا این حرکتم در تاریخ دانشگاه پلی تکنیک ایروان بی سابقه بود!
۳) یادآوری امتحانات و تکلیف ها در شرایطی که استاد فراموش کرده!![]()
۴) پاک کردن تخته!![]()
۵) ابراز ارادت بی شائبه به اساتید!
۶)مقاومت در برابر هرگونه پیچش کلاس ها از سوی بچه ها!
و...
به نظر من در این شرایط اگه استاد ها تند و تند به آدم ۵ بدن
و هی به بقیه بگن: یه کم از احسان یاد بگیرید! ببینید چه دانشجوی خوبیه! ![]()
یا اینکه استاد فیزیک تنها جزوه فیزیک رو به من بده و بقیه مجبور شن ۴۰۰۰تومن بابت کپی اون خرج کنن![]()
یا اینکه از طرف میسیز هاسمیک به عنوان !Head Of Second Group انتخاب شم!
عین عدالته این طور نیست؟
فیزیک خوندن به زبان انگلیسی با یه استاد زن سخت گیر حدودا ۵۰ ساله که انگلیسی رو خیلی تند حرف می زنه و آدم رو مجبور می کنه که تنها از لغات و اصطلاحات تخصصی فیزیک استفاده کنه و تند و تند از آدم سوال می پرسه٬ وضعیت فیزیکی ما رو سر کلاس یه چیزی تو این مایه ها می کنه :
استاد ریاضی مون هم یه آخبره. احتمالا ۳۰ سال داشته باشه. صدای کلفتی داره. روز اول که سر کلاس اومد اول سرش رو از در آورد تو ما هم فکر کردیم اشتباهی اومده می خواستیم ۴ تا تیکه جانانه بهش بندازیم که پرسید: ?second group منم سریع جواب دادم: !ya اونم نامردی نکرد و از همونجا رفت پای تخته و گچ و برداشت و شروع کرد به درس دادن.![]()
اما دیگه یه جورایی سر کلاس میس هاسمیک حال می کنیم. آخه میس هاسمیک٬ میسیز هاسمیک شده
در نتیجه بریک تایم های ۵ دقیقه ای ترم قبل به ۱۵ دقیقه تبدیل شده.![]()
کلاس های میسیز هاسمیک یه تغییر دیگه هم کرده و اونم اینکه توی ترم قبل مجموعا ۲بار صدای موبایل میسیز رو شیدیم اما این ترم تا حالا یه ۲۰ باری موبایلش سر کلاس زنگ خورده! هرچند ارمنیمون هنوز اونقدر خوب نشده تا از جزئیات مکالمات میسیز هاسمیک سر در بیاریم اما از لحن میسیز زودی می فهمیم که آقای داماد زنگ زده یا نه! و البته از هر ۱۰ تماس ۹ تماس از طرف آقای داماده!![]()
آخبر: همون داشی خودمونه اما به زبان ارمنی!
کلیسای Ejmeyadzin که کلیسای مرکزی ارمنستانه و مرکز تعلیم کشیش هاست. یه جایی مثل حوزه علمیه قم.

محراب کلیسای Ejmeyadzin . محراب ها تو کلیسا ها مقدس ترین بخش کلیسا هستن.
