تا چشم به هم بذاری می بینی که سر نداری
کله پا شدی تو زندون نه دل داری نه سندون
ای بابا چرا برداشت سیاسی می کنین؟ من که منظورم ... نیست!
چند وقتش پیش یه سی دی از یکی از دوستام از ایران بهم رسید که مثل همون نامه هایی که قبلا گفتم اجق وجق بود و روش نوشته بود : آش شله قلم کار!!!
چند تا فایل موسیقی و یه عالمه عکس و طرح های اجق وجق...
دیشب خواستم ببینم که موزیکاش چیه دیدم چند تا فایل هم از احمد شاملو داره و یه فایل به اسم خروس زری... خروس زری منو به پونزده٬ بیست سال قبل برد... به روزهای کودکی...
خروس زری٬ پیرهن پری اسم یه قصه اس که احمد شاملو گفته. داستان یه خروس خوشگل که اسیر یه روباه دم دراز مکار می شه اما دوستاش که یه گربه و یه طرقه هستن نجاتش می دن. از دیشب تا حالا ۳ بار این قصه رو گوش دادم و کلی یاد دوران کودکیم افتادم. نوار قصه خروس زری محبوبترین نوار قصه منو خواهرام تو دوران کودکیم بود!
یاد احمد شاملو هم گرامی!
سوان دریاچه خیلی زیباایه که عکسش تو پست های قبلی ام هست. از یروان تا سوان با ماشوتنی (مینی بوس به قول ارمنیا) تقریبا ۴۵ دقیقه راهه. دور این دریاچه هم تپه هایی هست که از اون بالا میشه دریاچه رو بهتر دید. آب دریاچه خیلی خنکه و تا یروان هم که می رسه بازم سردی اش حفظ می شه حتی تو فصل تابستون.
ما (من+دوستام) اینجا با سوان یه مشکلاتی داریم. البته خود ما هم خیلی مشکل نداریم ها اما موهامون با سوان خیلی مشکل دارن.![]()
اینجا همه ایرانی ها به خاطر آب سوان دچار ریزش شدید مو می شن و کلی از موهاشونو از دست می دن. ما هم به این عارضه گرفتار شدیم.
البته من یه اقدامات عاجل واسه جلوگیری از کچل شدن انجام دادم و در حال استفاده از یه نوع داروی آنتی کچلی هستم
و تا حدودی ریزش موهام کم شده.
اما بعید می دونم موقع فارغ التحصیلی از ارمنستان خیلی از بچه ها هم مو داشته باشن هم مدرک!!!![]()
به قول یکی از بچه ها اومدیم اینجا مدرک بگیریم تا شاید ای ... بهمون زن دادن اما وقتی بر گردیم مدرک داریم اما این بار کچلیم!!!
و بازم بهمون زن نمی دن!!!![]()
در پاسخ به مراجعات مکرر خواهران و برادران دینی و همکلاسی در ارتباط با تدوام یا پایان تعطیلات زمستانی٬ باستحضار می رساند بر اساس گزارشات موثق دریافتی٬ امروز یک شنبه مصادف با ۱۲ فوریه آخرین روز تعطیلات خرکی زمستانی می باشد و اینجانب فردا راس ساعت ۹ صبح جهت علم آموزی و دانش اندوزی در سر کلاس های درس حضور خواهم یافت انشاء اله.
همچنین به مخلین کلاس اخطار می گردد عدم حضور در کلاس های فردا به منظور تعطیلی کلاس به ای نحو کان در حکم محاربه با آقا مستر گریگوریان ریاست معظم کورس دانشجویان خارجی دانشگاه پلی تکنیک ایروان می باشد. ضمنا اینجانب خدمت بانو میس هاسمیک چقلی های لازمه را خواهم نمود!
دفتر مقام من
چند روز پیش نگین خواهرم یه نامه برام فرستاده بود که توش دو تا عکس هم از صدرا بود. پشت عکس ها هم یه خط خطی هایی که نگین اسمشو گذاشته امضای صدرا!!! وجود داشت.
نگین تو نامه اش نوشته :
... همه خوبن و بهت سلام می رسونن. صدرا هم خیلی یادت می کنه گاهی اونم دلش برات تنگ می شه. همش می گه مامان چرا دیگه دایی احسان نمی یاد؟ پس کی می یاد؟ دلم براش تنگ شده...

آخرین شبی که ایران بودم به صدرا گفتم برام شعر بخونه و اونم یه توپ دارم قل قلی رو برام خوند البته چون خیلی در شعر سرایی مهارت داره خودش اصلاحاتی در یه توپ دارم داده و قافیه و ردیف و وزنش رو تغییر داده!!! صدای صدرا رو با MP3 PLAYER ضبط کرده بودم اینجا که اومدم گاهی گوش می دادم و کلی باهاش حال می کردم اما یکی از دوستام اشتباهی پاکش کرد.![]()
موقعی که می خواستن اسم صدرا رو صدرا بذارن بهاره خواهرم خیلی مخالف بود منم زیاد خوشم نیومد اما الان حس می کنیم هیچ اسم دیگه ای بجز صدرا به صدرا نمی یاد. در واقع خوش اومدن و نیومدن نسبیه و در موقعیت های مختلف فرق می کنه در نتیجه حالا چون خود صدرا رو دوست داریم اسمشم دوست داریم!![]()
صدرا الان کرمانشاه خونه ماست و نمی دونم به سر اتاقم و کتابام و روزنامه های آرشیو شده برگه و کاغذ و یه عالمه چیزای دیگه ی زیر تختم که مادر میگه آت و آشغاله اما خودم می گم اسناد مهمیه!!!
چی آورده!!!گاهی صدرا از تو اتاقامون یه چیزایی رو بیرون میاره که خودمون ماه هاست دنبالش می گریدم!
نکته اخلاقیه این پست: خواهر زاده یکی از دوست داشتنی ترین موجودات عالمه!![]()
... اما ما این کار رو کردیم:
به همون دلایل منطقی بالاکه اگه در هر دادگاه صالحه ای در دستگاه قضایی مطرح شه حق رو به ما می دن٬ تصمیم گرفتیم حال این واهر رو بگیریم٬ اونم ساعت ۳ نصفه شب! هدف از این عملیات فوق سری "زا به را" کردن واهر بود! تا در نتیجه این عملیات واهر نه تنها نتونه بخوابه بلکه نذاریم آب خوش از گلوش پایین بره!![]()
نخستین حرکت در همون ساعت ۳ صورت گرفت که مهرداد از پنجره اتاق طبقه ۴ با یه صدای اساسی که نزدیک بود خودمون رو هم زا به را کنه داد زد:
واهرررررررررررررر!!!!! ژامه کانی سن اِ ؟ ( واهر! ساعت چنده!)![]()
اما واهر بی ادب تر از اونی بود که به این پرسش محترمانه ما جواب بده!
بعداز ۵ دقیقه نوبت من بود! قرار بود با صداهای مختلف واهر رو زا به را کنیم که حتی اداره امنیت ملی ارمنستان هم نفهمه کار کی بوده! در نتیجه من رفتم پشت پنجره! اینکه توی سرمای ۲۵ درجه زیر صفر چه طوری سرمو از پنجره تا کمر از طبقه ۴ بیرون آرودم بماند!
من: واهرررررررررر..................................!!!!!!!!! ( متاسفانه من خندم گرفت و دیگه نتونستم جمله رو کامل کنم و عملیات در دومین مرحله خودش شکست خورد!)![]()

(عکس مربوط به لحظه شکست عملیات توسط من است!)
مرحله سوم به فاصله ۱۵ دقیقه بعد توی راهرو انجام شد!
مهرداد با صدایی شبیه داد!!! اما یه کم بلند تر از داد : آیسوررررررررررر اودِ چوردِ! آیسور کسان وتس هونواری ! دمای هوا هاناج کسان هینگ اونِ! ژاماناک یرک گسِ! رطوبت هوا واتسون درصد! (امروززززز هوا سرد است! امروز ۲۶ ژانویه ! دمای هوا ۲۵ درجه زیر صفر! ساعت ۳.۵ ! رطوبت هوا ۶۰درصد!)![]()
بعد از این مرحله که با موفقیت کامل و دور از چشم دوربین های توی راهرو ها انجام شد یهو دیدیم صدای پا میاد! خوشبختانه واهر از خواب بی خواب شده بود و اومده بود طبقه ۴!
خاموش کردن چراغ ها و سکوت مطلق واهر رو در شناسایی عوامل عملیات ناکام گذارد!![]()
مرحله چهارم عملیات توسط برادر از خود گذشته امین انجام شد!![]()
واهرررررررررررررررررررررر! باز انگشت کردی دماخت! (این جمله گرته برداری از کارتون شیر شاه ۵/۱ بود!!!)![]()
این بار واهر مجبور شد توی اون سرما ساعت ۴ صبح بیاد بیرون و یه ۱۰دقیقه ای تو سرما تک تک پنجره های ۷طبقه رو بررسی کنه! این لحظه اوج شور و شوق و نشاط معنوی بچه ها بود!!! الان که دارم این اینا رو می گم اشک شوق در چشمانم جمع گردیده است!!!![]()
واهر دست از پا دراز تر
برگشت توی لابی پانسیون و این بار رضا بود که باید صداشو به رخ بقیه می کشید!
رضا: مگه نمی پرسیم اسکولکا سیچاس وره منی؟ (واهررررررررررررر! مگه نمی گیم ساعت چنده؟ توجه داشته باشید که این جمله به زبان روسی بیان گردید!!!!)
خلاصه اینکه گرچه گلوی خودمون پاره شد و خودمون هم بی خواب شدیم اما اینکه واهر تا ساعت ۶ صبح ده بار مجبور شد بیاد توی خیابون و طبقه ها تک تک بگرده و واقعا "زا به را" بشه٬ کلی باعث مسرت ما شد!![]()
![]()
![]()
من بالاخره بعد از ماه ها دوری به لقاء محبوبم رسیدم و پس از کشیدن رنج هجران دوری از آبگوشت سرانجام مراسم آبگوشت خوران در اتاق ۴۱۰ پانسیون برگزار گردید.![]()
سرآشپز: مهرداد!
کمک آشپز: من!
تصویر بردار:رضا! (فیلمش رو واسه مامانم فرستادم تا برام اسفند دود کنه!)
گوشت: اسلامی! (از مسجد خریداری نمودیم!)![]()
میزان گوشت مصرفی : ۱ کیلو برای ۶ نفر! فکر کنم یه کم گوشتش زیاد بود٬نه؟![]()
وسیله پخت و پز: پلوپز!
نخود و لوبیا: نخود نداشتیم اما از لوبیای چیتی استفاده کردیم!
سیب زمینی و پیاز: داشت!
نان: متاسفانه باگت بود!![]()
گوشت کوب: بابا آخه تو ارمنستان گوشت کوب کجا بوده!!! با ته لیوان گوشت کوبیده درست کردیم!
ملاقه: من می گم گوشت کوب نداشتیم تو می گی ملاقه!!! ملاقم کجا بود؟!!! از همون لیوان استفاده کردیم!
قاشق و چنگال و بشقاب: بابا دیگه تو جنگل که زندگی نمی کنیم در این حد امکانات داریم!![]()
زمان پخت : از ساعت ۳ نصفه شب مراسم آبگوشت پزون شروع شد و تا ۲ بعدازظهر روز بعد به طول انجامید!![]()
مفت خور!!! ببخشید مهمان ناخوانده: شکر خدا این بلای ناگهانی نازل نشد!![]()
مزه: اگه برنج داشتیم می شد به عنوان خورش قیمه هم خوردش! در حقیقت این یک غذای دو کاره بود که فقط از عهده نابغه هایی که توی پانسیون ماسیو * گرد هم جمع شدن بر می یاد!![]()
موسیقی متن: راستش اعتراف می کنم که غیر مجاز بود! شهر من! من به تو ...![]()
حال: حسابی در به کردیم!![]()
عوارض بعد از واقعه: چون واکسن زده بودیم خوشبختانه اتفاق حادی نیفتاد اما به دلیل استفاده از نان باگت یه مشکل کوچولو پپیش اومد که اونم زود بر طرف شد! ![]()
*ماسیو: اسم منطقه ارمنستان می باشد که پانسیون ما در آن واقع می باشد!




نه بابا زبان ژاپنی رو که نمی گم! من همین زبانهای روسی و انگلیسی و ارمنی رو یاد بگیرم کلی هنر کردم!....... چی؟!! خط ژاپنی؟!!! نه بابا مگه با این خط خرچنگ غورباقه ارمنی کسی جرات می کنه به فکر یاد گیری یه خط دیگه بیفته!!!
بابا منظورم تخمه ژاپنیه!
واقعا که خوردنش سخته! جون آدم رو بالا می یاره!
آخرین روزی که ایران بودم نیم کیلو تخمه ژاپنی خریدم واسه مشغولیات تو غربت! از اون موقعه تا حالا من دارم از این تخمه می خورم اما خیلی سخته! تا می خوای یه تخمه بشکنی دو تا دستت تا مچ می ره تو دهنت و تفی میشه! بعد با یه فشار خرد می شه تو دهنت! حالا باید خرده های تخمه رو که مغزش هم توش خرد شده از دهنت درآری و پوست تخمه رو از مغزش جدا کنی و... یه وقت می بینی ۱۰ دقیقه است مشغول خوردن یه دونه تخمه ژاپنی هستی!!!![]()
من نخود شور هم دارم. نخود شور خوردن اصلا مثل تخمه ژاپنی نیست! خیلی راحت تر از تخمه ژاپنی می شه خوردش!
اما هیچوقت به خوشمزگی تخمه ژاپنی نمی شه!
وقتی که تخمه ژاپنی رو با هزار مصیبت می شکنی و مغزش می کنی و می خوری و طعمش رو احساس می کنی می بینی که به سختی اش می ارزیده!![]()
اصولا هر چی که سخت به دست می یاد خیلی خوشمزه تر و با ارزش تره!
بالاخره من امروز موفق شدم نیم کیلو تخمه ژاپنی رو به اتمام برسونم!![]()
اینترنت پانسیون هنوز قطع تشریف داره و من از سرما به این کافی نت پناه آوردم! شاید امروز اینت وصل شه که در اون صورت یه عکس هایی از این برف براتون می زارم تا دیگه به برف های کرمانشاه و ایران نگید برف!!! (اینم برای رو کم کنی!!!
)
