تبليغاتX
روزگاران
روزگاران
خاطرات روزانه در ارمنستان

یکماه گذشت...

2۸ مهرماه درست یکماه از دوره جدید زندگی من و دهها نفر جوان ایرانی دیگر گذشت. حالا که به این یکماه نگاه می کنم می بینم که خیلی زود گذشت. البته گاهی لحظه ها هم برای آدم سخت می شن و اما بعد از یه مدت که به همون لحظه هم فکر می کنی یه حس غریبی بهت دست میده. حس می کنی که با اون لحظه های سخت هم یه جورایی مانوسی. گاهی یاد همون لحظه های سخت رو می کنی و برات خاطره می شن.

روزی که به یروان آمدیم 14 شعبان بود و میلاد امام زمان و امروز که یکماه اینحا هستیم 15 رمضان و میلاد امام حسن مجتبی! این تقارن ها رو به فال نیک گرفتم و از خدا چیزای زیادی رو خواستم. نمی دونم آدم باید از خدا چیزای زیادی رو بخواد یا نه! اما می دونم مهم اون ارتباطی که با خالق برقرار میشه بقیه اش ظاهر مساله است.

وقتی که رمضان به نیمه می رسه حال و هوا های بسیاری متفاوت می شه. گاهی حتی اونایی که تا امروز روزه نگرفتند هم نیمه دوم رمضان یا نهایتا دهه آخر رمضان رو سعی می کنن خودشونو به خدا نزدیک تر کنن. اینو وقتی توی پانسیون هستی و دخترای بیشتری رو می بینی که روسری می پوشن یا توی سرویس بهتر لمس می کنی!

گذشت روزها و لحظه همیشه پیام آور این نکته هستند که گاهی خیلی ازش غافل می شیم و اون اینکه " وقت زیادی نداریم!" امیدوارم لحظه ای فرا نرسه که به بیهوده گی ها و بی ثمر بودن لحظه هایی که از دست دادیم افسوس بخوریم که خدا وعده داده اون افسوس دیگه نتیجه ای نداره!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:46 | لینک  | 

توضیح!
  اول ۶تا عکس گذاشته بودم اما ظاهرا عکسها از ایران باز نمی شد. تعداد عکس ها رو کم کردم. لطفا بهم بگید که الان عکس ها رو می تونید ببینید یا نه!

میدان اپرا

میدان اپرای یروان. این عکسها رو مهرداد گرفته. ایول به ولش باد!

کلاس درس ارمنی 

کلاس درس ارمنی مادام لوسینی. انجام مکالمه ارمنی با یکی از هم کلاسی ها. اون روز من به عنوان اولین نفر از مادام ۵ گرفتم!

 

دانشگاه دولتی پلی تکنیک یروان

دانشگاه دولتی پلی تکنیک یروان. کلاس های ما در طبقه نهم این ساختمان برگزار می شه. 

 

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:45 | لینک  | 

ارتباط $425، تبعه آمریکا بودن و دیسکو!

وقتی که داشتم برای اومدن و ادامه تحصیل برنامه ریزی می کردم از ایران و اون موسسه ای که کارهای ثبت نام ما رو انجام می داد به من و بقیه گفتن که بر اساس قانون جدیدی که در ارمنستان به تصویب رسیده از مردادماه 84 از دانشجویان خارجی مبلغ $425 به عنوان مالیات دریافت می کنن. من هم این مساله رو به شانس و اقبال بلندم ربط دادم که معمولا ندارم!!! ( یه بار توی یه مهمانی بزرگ خانوادگی که تقریبا 70-80 نفر بودیم بعد از شام خانمها گفتن ما دیگه ظرف نمی شوریم و برای شستن ظرف ها بین آقایون قرعه کشی می کنیم! اون شب اولین باری بود که توی یه قرعه کشی اسم من به عنوان اولین نفر دراومد!!!) خلاصه وقتی اینجا اومدیم چند روز قبل از ثبت نام $425 بی زبون رو به نماینده موسسه دادیم که به وزارت علوم پرداخت کنن. چند روز بعد یواش یواش یه زمزمه هایی شنیدیم که $425 ها رو از دانشجویان جدیدی که بعد از ما وراد یروان می شن نمی گیرن! داشنجویان خارجی سایر کشورها هم این پول رو پرداخت نکرده بودن. بعضی بچه شاکی می شدن که مثلا اگه ما الان تبعه آمریکا بودیم سفارت آمریکا هم صد سال نمی گذاشت که همچین پولی از ما دریافت بشه!

خلاصه این جریان همین جوری ادامه داشت و شایعات در مورد این پول ها و اینکه سفارت اعلام کرده این پول غیرقانونی دریافت شده و با پیگیریهای سفارت دیگه از دانشجویان جدید پولی دریافت نشده اما پول های قبلی قابل برگشت به دانشجویان نیست ادامه اشت تا اینکه دیروز با چند نفر از بچه رفتیم پیش نماینده دانشگاه که بهش وکالت دادیم تا کارهای ثبت نام و تحصیل ما رو پیگیری کنه.

اون می گفت که وقتی پرونده های شما رو برای ثبت نام به وزارت علوم ارمنستان بردیم به ما اعلام شد که یابد از طریق یه موسسه دیگه اقدام کنیم و اون موسسه هم به ازای هر پرونده $425 دلار پول می خواست تا یه سری امکانات فرهنگی رو برای دانشجویان فراهم کنن. اما با پیگیری های سفارت وزیر علوم ارمنستان هم این موسسه رو غیر قانونی عنوان کرده و الان هم دفتر اون موسسه پلمب شده و دادستانی ارمنستان پیگیر قضیه است و به احتمال بسیار زیاد پولها برگشت داده می شه!

خلاصه در حال حاضر یکی از داغ بحث هایی که بین بچه ها رد و بدل میشه بحث همین پولِ که خوشبختانه سفارت هم خیلی خوب داره پیگیری می کنه!

اما جالبه که بعضی از بچه ها از همین الام دارن برای این پولها نقشه می کشن! در واقع این پول خارج از بودجه محاسبه شده فردی که خیلی کارها می شه باهاش کرده!

بعضی از بچه حساب می کنن که با این پول چند بار میشه دیسکو رفت. بعضی هم می خوان دیسکوها رو اجاره کنن!!! بعضی دیگه هم می خوان با این پول وسیله بخرن و ... !
نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:44 | لینک  | 

یه تریپ سیاسی!

امشب می خوام یه تریپ سیاسی هم بذارم!

دیشب شبکه خبر از گرانی های بی مرز اقلام مصرفی توی دهه اول ماه رمضان گزارش پخش کرد. آخر سر هم با مصاحبه با معاون وزیر بازرگانی سر و ته قضیه رو بهم آورد. جالب بود برام که رئیس جمهور محبوب جدیدمون جناب مستدام احمدی نژاد ( سایه اس مستدام باد) حالا نظرش راجع به گرانی چیه!!! موقعه انتخابات که تمام دولت رو مقصر اصلی گرانی می دونست حالا چی؟ هنوز هم دولت عامل اصلی گرانی؟ الان هم دولت خاتمی برای خراب کردن طرح پیشگیری از افزایش قیمتهای مجلس هفتم عامل گرانیِ؟؟؟ کاملا طبیعی بود که تلویزیون به مصاحبه با معاون وزیر بازرگانی در ارتباط با فراگیر ترین معضل عمومی مصاحیه کنه! حتما شب های آینده رئیس جمهور محبوب ذیل یا صدر یه نامه خطاب به 7-8 نفر از وزرای کابینه دستوری می نویسه و ضمن اظهار دلتنگی از گرانی های اخیر کابینه رو مامور می کنه هرچه سریعتر عاملان!!! گرانی های اخیر را به ملت معرفی کنه!!!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:25 | لینک  | 

بریک تایم های درسی

برنامه های درسی ما از دوشنبه تا جمعه از ساعت 9 تا 14.30 و روزهای جمعه و شنبه از ساعت 10.30 تا 16 است! (فعلی پیدا نکردم که این جمله رو باهاش تموم کنم اما رسمی نباشه)

روزهای جمعه،شنبه و دوشنبه فقط زبان انگلیسی داریم. روز اول که برنامه رو گرفتیم به نظر خیلی خسته کننده میامد اما الان اصلا خسته کننده نیست. اینجا برنامه درسی اینجوریه که بعد از هر 40 دقیقه تدریس 10 دقیقه بریک تایم داریم. استاد معمولا سر کلاس می مونه اما بچه های می تونن از کلاس خارج شن و کاملا راحت هستن. بین دو زنگ درسی هم 20 دقیقه زمان داریم. همین باعث می شه که کلاس ها اصلا خسته کننده نباشه و کشش بچه ها در سطح مطلوبی باشن.

یاد مدارس خودمون می افتم که دانش آموز مجبوره  کلاس های 80-90 دقیقه ای رو یه کله بایسته و اگه جیکش در بیاد ...
نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:24 | لینک  | 

آرایشگاه های زنانه مردانه!!!

امروز رفتم آرایشگاه! از بچه ها آدرس یه آرایشگاه رو گرفتم که یه آرایشگر ایرانی داره به اسم محمود. اکثر دانشجو های ایرانی اونجا می رن. برای رفتن به این آرایشگاه باید یک ایستگاه با مینی بوس و دو ایستگاه با مترو بری.

اسم آرایشگاه رو نفهمیدم چیه اما خیلی بزرگ بود. یه فضای تقریبا ۵۰متری دوبلکس بود که از انتهاش حدودا ۱۰ تا پله می خورد و به یه سالن کوچکتر می خورد. اونجا ۸تا میز آرایش بود و ۶ نفر آرایشگر بودن. آرایشگاه های اینجا مردانه زنانه هستند. از ۶آرایشگر ۴ نفر مرد بودن و بقیه خانم بودن.

یکی از این آرایشگر ها مخصوص بچه ها بود و داشت موهای یه بچه رو کوتاه میکرد. موهاش رو کاملا کوتاه کرد بعد با تیغ روی سرش حروف تراشید. یکی از آرایشگرهای مرد خیلی سرش شلوغ بود. ظاهرا اِند آرایشگرهای اونجا بود. تند تند مو سشوار می کشید و مدل های اجق وجق درست می کرد و چند نفر هم زیر سشوار منتظر بودن تا نوبتشون بشه و به کمک اون اِند خوش تیپ های عالم بشن. مشتری هاش بعد از اتمام کارش با کلی خوشحالی و احساس خوش تیپی و بعد از پرداخت چند تا اسکناس درشت می رفتن. هر کدوم که از پله های طبقه بالا پایین می رفتن نگاه های آدمایی که اونجا توی نوبت بودن رو دنبال خودشون می کشوندن!

7-8 نفر دختر جوان هم دور و بر این آرایشگر وایساده بودن و ظاهرا کار آموز بودن. آرایشگر های زن بیشتر رنگ مو می زدن اما سشوار موها با آرایشگر های مرد بود. قسمت پایین آرایشگر سه تا میز بود که فقط لاک ناخن می زدن.

نمی دونم اونایی که میان و ساعتها توی این آرایشگاهها وقت می ذارن و برای چند ساعت مدل موهاشونو حفظ می کنن؟ برام جالبه بدونم اینها از قشر های اجتماعی هستند؟ اینم دوست دارم بدونم که زنای ژاپنی هم به همین اندازه توی آرایشگاه ها وقت صرف می کنن یا نه!

اینکه زیر دست یه آرایشگر بشینی و اون موهاتو کوتاه کنه اما 4-5 نفر هی دور رو برت بگردن و میخ شن تو سرت حس خوبی نیست... همون بهتر آرایشگاه های مردانه و زنانه جداست!!! راستی برای اصلاح موهام 1000درام (2000تومن) پیاده شدم به اضافه کرایه مترو و مینی بوس!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:22 | لینک  | 

فال قهوه!

امروز بعد از شام با مهرداد و سهند ارمنی خواندیم. بعد از یک ساعت بالاخره موفق شدم 10 حرف اول الفبای 52 حرفی ارمنی رو بنویسم. توی همین 10حرف سه تا "ای" با تفلظ های مختلف و شکل های اجق وجق هست که آدم کلی اینها رو با هم قاطی می کنه. مادام لوسینی استاد ارمنی ما میگه بیشتر از 2000 سال پیش یکی نشست و فکر کرد و خط ارمنی رو ابداع کرد!!! و واقعا خیلی زحمت کشید تا این خط رو ابداع کرد.

بعد از این موفقیت بزرگ تحصیلی سهند ما رو به یه شیر قهوه اساسی مهمان کرد. شیر قهوه رو نمی شه با قهوه جوش درست کرد(قابل توجه کد بانو های آینده!!!) چون چربی هاش می سوزه و می چسبه به قهوه جوش و پدر صاحب قهوه جوش رو صلواتی می کنه تا بخوای پاک و تمیزش کنی. سهند شیر قهوه رو توی قابلمه درست کرد. بعد از صرف این شیر قهوه که به قول مهرداد باعث می شه تا سال دیگه هیمن موقعه ها بیدار باشیم قابلمه شیر قهوه رو برگردوندیم و یه فال قهوه 3 نفره گرفتیم.

 

مسابقه بزرگ:

هرکس بتونه فال ما سه نفر ور از روی این عکس بگیره و البته بهترین فال رو بگیره ایران که اومدم براش یه بسته قهوه عالی و یه بسته شکلات آلمانی می یارم (قول مردانه!!!)

 

فال قهوه

 

فال بگیرید و جایزه بگیرید!!!

 

 

فال ما!

 

از راست به چپ: سهند،من و مهرداد

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:43 | لینک  | 

تجربه متفاوت!

امروز یک شنبه بود. دیشب تا ساعت 3.30 اتاق یکی از بچه ها بودیم و بعد از مدتها کلی در مورد سیاست و فرهنگ و... گپ زدیم. اینجا کمتر بچه هایی پیدا میشن که علاقمند باشن در این زمینه ها حرف بزنن. اما تا در مورد دیسکوها و انواع و اقسام مشروب تا دلت بخواد حرف می زنن.

 

ساعت 3.30 که رفتم اتاقم دیگه خوابم نبرد. تا ساعت 7 صبح بیدار بودم بعد خوابیدم. گاهی که توی ایران با دوستام بعد از مدتها دور هم جمع می شدیم می شد که تا نزدیکی های صبح بیدار باشیم اما این بار تجربه متفاوتی داشتم. تا حالا نشده بود که تا صبح تنهایی بیدار باشم و قرآن و دعا بخوانم. اگه این تجربه رو تاحالا نداشتید که ساعت ها با خدای خود حرف بزنید و درد دل کنید،  پیشنهاد می کنم یک بار تجربه اش کنید! مطمئنا مشتریش می شید!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 1:7 | لینک  | 

عکس

افطاری

افطاری مسجد کبود یروان. پنجشنبه 14 اکتبر

از چپ : محمد(معماری) و من، رضا (برق قدرت) و علی ( دندانپزشکی)

 

اتاق من

اتاق من

پوستر های روی دیوار مربوط به یه نمایشگاه لوگو تایپوگرافی در مورد مولانا است که روی من خیلی تاثیر داشت.

 

اتاق من 1

 

قفسه کتاب ها

 

اتاق من 3

عکس های روی دیوار عکس هایی از خانواده و دوستانه که برای رفع دلتنگی خیلی خوبه!

 

 

از دوست عزیزم آقای شایق که مشکل من رو برای آپلود کردن عکس روی سایت برطرف کرد ممنونم. از فاطی و روح الله هم که راهنمایی کردن بودن هم همین طور!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 1:6 | لینک  | 

خرید زمستانی

امروز (یکشنبه )ساعت 11.30 بیدار شدم و با مهرداد و سهند رفتیم به یه بازار به اسم بازار بنگلادش. نمی دونم چرا به این اسم معروفه. این بازار یه جایی مثل بازار روزهای ایرانه. اما از نوع سر پوشیده اش. جنس های زیاد و متنوعی داره و قیمتش نسبت به جاهای دیگه مناسب تره. از پانسیون تا بازار بنگلادش با ماشین نیم ساعت راهه.

 

منطقه ماسیو یه سر بالایی داره که پانسیون ما روی این سربالاییِ. بچه های ترم بالایی می گن زمستانها صبح ها که زمین توی سرما 30 درجه زیر صفر اینجا کاملا یخ می زنه هیچ ماشینی نمی تونه بالا بیاد در نتیجه تقریبا 500 متر رو باید پیاده بریم تا به سر خیابان اصلی برسیم. به همین خاطر با مهرداد تصمیم گرفتیم که پوتین بخریم.

توی بازار بنگلادش یه پوتین دیدیم که قیمتش رو که پرسیدیم 11.000 درام فهمیدیم. یه دور زدیم بعد دوباره رفتیم سراغ همون پوتین. جنس خیلی خوبی داشتن که داخل و کفش کاملا پشمی و گرم بود. مهرداد میگه این پوتین ها توی ایران حداقل 50.000 تومان قیمتشه.

 

خلاصه با چون دوتا می خواستیم بخریم خودمون هم تخفیف دادیم و 20.000 درام به فروشنده دادیم که داد و هوار اون بلند شد. ما هم سغی می کردیم قانعش کنیم که به همین قیمت راضی بشه بعد از کلی جر و بحث فهمیدیم که قیمت پوتینها 15000 درام و ما با این حساب 10.000 دارم (20.000 تومن) تخفیف دادیم! خلاصه چون پوتین های خیلی خوبی بودن و نسبتا قیمتش هم مناسب بود خریدیم.

 

یه قهوه جوش و یه بسته قهوه هم خریدیم. از وقتی اینجا اومدیم بیشتر قهوه مصرف می کنیم. خصوصا بعد از افطار خیلی می چسبه!

 

امروز خیلی خرج کردم. هرچند که لازم بود. اما حالا باید کلی صرفه جویی کنم تا بتونم به برنامه مالی ام که نزدیک بشم. طبق این برنامه باید یه جوری خرج کنم که ماهیانه بیشتر از 60 دلار خرج نکنم. این برنامه تا امروز موفقیت آمیز اجرا شده. هر چند توی ماه اول خرج هایی هست که لازمه و باید انجام بشه.

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 1:5 | لینک  | 

باران...
الان اینجا داره باران می یاد. یه باران نرم و لطیف! هوا اصلا سرد نیست. پنجره بازه و یه نسیم  ملایم هم داره می وزه. احساس سرما نمی کنی بلکه احساس سبکی! دلت هوای پاییزای ایران رو می کنه! اگه یه روز توی غروب داشتید با چتر و زیر باران  قدم می زدید جای منم خالی کنید!
نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:44 | لینک  | 

زولبیا و بامیه

دیروز صبح خیلی هوس زولبیا بامیه کرده بودم. اما اینجا از اینجور چیزا پیدا نمی شه! توی ماه رمضان آدم هرچه قدر هم شیرینی می خوره بازهم احساس می کنه که می تونه شیرینی بخوره و اصلا دل رو نمی زنه! اینجا بیشتر خرما می خوردم که البته اونم چند روز پیش تمام شد. از چند روز پیش مربایی که مادر فرستاده با بیسکویت یا نقل می خورم اما حالا می فهمم که واقعا زولبیا، بامیه یه چیز دیگه است و تا چه اندازه می تونه قند مورد نیاز بدن رو تامین کنه!

دیروز عصر مسجد کبود یروان افطاری می داد. بچه های پانسیون رو هم با سرویس بردن. مسجد کبود یه مسجد بزرگه که تقریبا وسط شهر یروان واقع شده. مدیریت این مسجد با رایزنی فرهنگی سفارتِ. مسجد کبود یه حیات خیلی زیبا داره. دور تا دورش حجره حجره است. پنجره های چوبی با معماری کاملا ایرانی و شیشه کاری های زیبا داره. اما داخلش چندان زیبا نیست. سقف گچ کاریِ. بعضی قسمت ها با نقوش اسلامی رنگ آمیزی شده اما نیمه کاره رها شده!

موقع اذان "ربنٌا..." پخش شد که آدم رو خیلی به یاد سفره های افطار خونه مینداخت! سفره بزرگی پهن شده بود که توی سفره موز،خرما،نان و پنیر(که من دوست ندارم) و سبزی، بامیه و چای بود. وقتی بامیه ها دیدم آروز کردم که کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم! شام هم زرشک پلو با مرغ دادن. بعد از افطار تقریبا همه بچه های پانسیون با همون سرویس برگشتن و حتی برای نماز هم نموندن.من وقتی برگشتم پانسیون ساعت 11.30 بود.

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:43 | لینک  | 

توضیح

از این به یعد هر چند روز یه بار به بعضی از نظراتی که بچه ها می ذارن جواب میدم.

اما در ارتباط با نظرات راجع به عکس:

1-   شایق: اون سایتی که گفته بودی رفتم اما ازم پسورد و آی دی می خواست. جایی هم نداشت که توش id تعریف کنم. فکر می کنم برای عضویت توی اون سایت باید دعوتنامه داشته باشی. خلاصه هرکه بتونه کمک کنه که من عسکهای بیشتری روی وبلاگ بذارم ممنونش می شم اساسی!!!

2-     کراواتم اصلا بزرگ نیست و طبق آخرین مد روزه!

3-     ساعت وبلاگ به وقته یروانه.

4-     کیفیت عکس به خاطر اینکه با استفاده از ابزارهای بلگفا گذاشته شده پایینه. اگه بتونم توی متن بیارمش کیفیتش هم بهتر می شه.

5-     اون بسته رو یه راننده ترانزیت آورد که افه معرفت گذاشت و پول نگرفت.

6-     مجید جان! ایول for  دلت! منم دلم برات تنگیده!!!

7-     چند روزه که gazzag اینجا باز نمی شه. هر چند وقت یه بار ایراد پیدا می کنه. به محض اینکه مشکلش رفع شد پیغام هام رو چک می کنم.

 

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:42 | لینک  | 

we are the world!

امروز توی دانشگاه یه جشن بود. این جشن به مناسبت 74 امین سالروز تاسیس دانشگاه یلی تکنیک یروان بود. اسم این جشن we are the world!   بود. یه جشن دوستی بین ملل. ملل و اقوامی که دارن توی این دانشگاه تحصیل می کنن. ارمنی، ایرانی، عرب، هندی، آسیای شرقی و ... چند روز پیش هم به مناسبت 70امین سالروز تاسیس دانشگاه پزشکی یه جشن برگزار شد و این دانشگاه یکهفته تعطیل شد.

میگن دانشگاه پلی تکنیک هم سال آینده به مناسبت 75 امین سال تاسیش یک هفته تعطیله!!!
نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:38 | لینک  | 

ویزیت دکتر!
مهرداد دندان در گرفته بود. دیروز دانشگاه نیامد و رفت دکتر. اون برای یه ویزیت و تزریق 2تا آمپول $20 دلار پیاده شده. حالا همه دعا می کنن که به درد و مرضی دچار نشن تا نه جاییشون درد بگیره و نه حداقل $20 دلار پیاده بشن!!!
نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:37 | لینک  | 

your problem is my problem!

پانسیون چند تا دربان داره که هر شب حداقل دو نفر از اونها توی پانسیون هستند. این دربان ها ارمنی هستند. هاروت، رستم، روبرت و ... جزء این دربان ها هستند. این دربانها عموما جوان و قوی هیکل هستند. گاهی توی پانسیون بین بچه های یا بچه ها با دربان ها جرو و بحث های پیش میاد که بعضی از اونها به زد و خورد هم می کشن. میگن سال گذشته اینجا دعوایی شده که نهایتا منجر به دی پورت چند تا از بچه شده.

اگه توی ارمنستان دعوا کنی و کارت به زد و خورد بکشه بدون توجه به اینکه مقصر بودی یا نه پلیس به پرداخت $500 جریمت می کنه. پرونده ات هم به سفارت می فرسته و به احتمال خیلی زیاد دی پورت می شی.

توی مدتی که اینجا بودم دو تا دعوا اتفاق افتاده. یه بار چند تا از بچه ها و یه بار هم بین یکی از بچه ها و دربان ها. توی اینجور مواقعی دربانها بلافاصله با توم های برقی شونو در میارن. البته تا حالا ندیدم از این باتومها استفاده کنن.

به دلیل مطالبی که گفتم دربان ها با دانشجویان جدیدالورود خیلی بد برخورد می کنن. مثلا می خوان یه جورایی خودی نشان بدن. یکی از این دربانها هم که اتفاقا انگیلیسی بلده با من خیلی لجه. توی لابی پانسیون که ورودی هم هست یه تلویزیون و ریسور هست که کانالهای ایران رو می گیره. من هرشب ساعت 11.30 شب یه وقت اینجا میرم لابی تا خبر ساعت 22 شبکه خبر رو ببینم. اما معمولا این دربانه که اسمش نمی دونم الکی میگه من دارم تلویزیون نگاه می کنم. در حالی که اولویت با ایرانی هاست.

دیشب که از مسجد برگشتم چند تا از دختر ها پیش این دربان داشتن ارمنی یاد می گرفتن. اما اون اصرار داشت که دارن تلویزیون نگاه می کنن و نمی خواست بذاره من اخبار ببینم وقتی من از خود همون بچه ها بپرسیدم گفتن که تلویزیون نگاه نمی کنیم. منم کانال تلویزیون رو عوض کردم. اونم خیلی عصبانی دائما می گفت : یعنی می گی من دروغ می گم!!!

رفتارهای بعضی از این دربانها گاهی اونقدر آدم رو عصبانی می کنه که ممکنه آدم به هر کاری دست بزنه. اونا به خاطر بعضی از قوانینی که وجود داره گاهی واقعا پر رو و غیر قابل تحمل می شن. اما فعلا چاره ای نیست و باید تحمل کرد...

جالب قضیه اینکه برخوردهای بد فقط شامل پسرهاست و با دختر ها برخورداشون کاملا متفاوته. و دائما به اونها می گن: خانوم جان your problem is my problem!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 23:36 | لینک  | 

توضیح عکس
فعلا این عکس رو مجبورم این قسمت بذارم.

از چپ به راست: هاله.میس هاسمیک.آتنا.من.علی.سهند.رضا.بهداد.علی

امیدوارم بتونم عکسها رو توی متن بیارم تا تعداد بیشتری بتونم عکس بذارم.

 

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 1:19 | لینک  | 

اولین بسته از ایران

دیروز اولین بسته از ایران بهم رسید. همیشه باز کردن بسته های پستی یا هر بسته دیگه ای که نمی دونی دقیقا توش چیه جالب و هیجان انگیز.درسته که حالا دیگه با گسترش تکنولوژی به راحتی و در عرض چند دقیقه میشه از آخرین اخبار و اطلاعات از دوستان با خبر شد اما هنوز هم نامه ها و بسته های ژستی از جذابیت بیشتری حداقل برای من برخوردارن. آخرین نامه ای که توی ایران دریافت کردم از طرف دوست عزیزم عیرضا شایق بود که همراه هدیه ای که با حامد برام گرفته بودن بهم داد. نامه ای که برام خیلی ارزشمنده و به زودی جوابشو می دم.

 بسته من یک کارت متوسط بود که تقریبا 15 کیلو وزن داشت. ما مهرداد رفتیم و بسته رو از یه موکت فروشی توی بازار قوم که یکی از بازار های اینجاست گرفتیم. صاحب مغازه یه ایرانی بود. جالب بود که فامیلی اونم ارجمند بود.

یک گونی 7کیلویی برنج، یک قوطی رب گوجه فرنگی، 5 تا کنسرو تن ماهی، 2 شامپو، واکس مو، صابون حمام و دست شویی، دستمال کاغذی، چند جفت جوراب، یک کلاسور و چند بسته کاغذ کلاسور به اضافه یک کارتن بیسکویت و یک بسته نمک و یک کتاب مکالمه انگلیسی.

توی این بسته دختر خالم هم یه نامه گذاشته بود و به طور مفصل تقریبا تمام وقایع و اتفاقاتی که توی این مدت که نبودم رو توضیح داده بود.

توی نامه اش گفته بود بعد از پرواز هواپیما مهدی ( یکی از بهترین و عزیز ترین دوست های سالهای 77 به یعدم) به گریه افتاده بود و گریه مهدی بغض مادر، نگین و بهاره( خواهرام)،مجید (اون یکی دوست عزیزم و خوبم) سجاد(برادرم) و مادر و خواهر مهدی و امین (پسرخالم) به اضافه مهناز( دختر خالم) رو به گریه تبدیل می کنه! ظاهرا فقط صدرا(خواهر زاده 3 سالم که واقعا دلم براش تنگ شده ) به گریه نیافتاده بوده!!!

امروز نسبت به روزهای دیگه هوا بهتر شده بود. و دیگه با سوئی شرت نخوابیدم!

راستی این آدرس پستی پانسیونه! اگه نامه بدید خوشحال می شم و حتما جواب نامه هاتونو می دم:

Armenia       Yerevan, moldavakan 12, 6th blg,room 203 ehsan arjmand

Code:375067

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:45 | لینک  | 

تولد مهرداد

امشب تولد مهرداد بود. ساعت 9 شب اومد که مامانم بهم زنگ زده گفته تولدته حالا یادم اومده که تولدم و می خوام تولد بگیرم! یاد تولدی افتادم که سال قبل بچه توی دفتر خانه تشکلها برام گرفته بودن!

خلاصه از فروشگاه روبروی پانسیون یه کیک خریدیم و 12 نفر از بچه ها آمدن آمدن اتاق ما و هنوز هم اونجا هستن.از تولد مهرداد هم عکس گرفتیم که به محض اینکه یادگرفتم چطوری میشه عکس ها رو روی سایت بذارم این کار رو می کنم.

امروز استاد روسی ما عوض شد. مادام تامارانا به جای مادام لورا امد. مادام تامارانا همسن و سال مادام لورا است اما مادام لورا روش جالب تری برای تدریس داشت. اون بعضی کلمات رو که تلفظ سختی دارن آهنگین آموزش می داد. یکی دیگه از ویژگی های مادام لورا این بود که هر جلسه درس می پرسید و همین باعث می شد که بچه ها همیشه آماده باشن.

توی یکی دو روز گذشته چند نفر به جمع کلاس ما اضافه شده. دانشجویان جدیدی هم دارن میان. امروز گفتن که قراره کلاس ما دوباره به دو گروه تقسیم بشه.

امروز یه حرکت غیر ورزشی هم انجام دادیم!!! کلاس مادام لوسینی رو تعطیل کردیم و جیم زدیم. کلاسش ساعت آخر بود واقعا هیچکدوم حوصله ارمنی رو نداشتیم. خط ارمنی فوق العاده سخته! بیشتر شبیه اسپاگتی می مونه! هرجوی که بندازیش روی میز و هر شکلی که به خودش بگیره یه حرف میشه!!!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:44 | لینک  | 

غروب یکشنبه ها!

غروب های جمعه همیشه دلگیره! آدم یه حال و هوای خاصی داره! ایران که بودم از دوستام هم راجع به این حس می پرسیدم و می دیدم که این حس تقریبا عمومیه و خیلی ها غروب های جمعه دلشون می گیره! شاید یکی از دلایلی که مردم جمعه ها غروب به پارک ها و ... می رن همین حس عمومی دلگیری باشه!

یادمه راهنمایی که بودم یه بار از یکی از دبیرهام فکر کنم دبیر بینش راجع به این حس پرسیدم جوابی که اون داد این بود که در روایات هست که اما زمان بعد از ظهورش در یک غروب جمعه به شهادت می رسه به همین خاطر جمعه ها غروب دلگیر و دلتنگه!!!

وقتی که به یروان اومدیم و اولین یکشنبه اینجا بودیم دیدم که غروب یکشنبه ها هم درست مثل غروب جمعه دلگیره!!!

نمی دونم اگه حالا از همون دبیر در مورد این حس دلگیر در روزهای یکشنبه بپرسم چی جوابمو می ده!!!

به این فکر می کنم که گاهی تا چه اندازه مقدسات رو برای توجیه هرچیزی به کار می بندیم! انگار که قراره تمام علوم تعطیل بشن و تنها علوم دینی وظیفه دارن برای هرمساله ای جوابی مهیا کنن!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 1:28 | لینک  | 

پاییز

هرچند که خیلی با اوج سرما خیلی فاصله داره اما چون ما هنوز لباس های گرم و کاپشن نمی پوشیم سرما گاهی آزار دهنده است. رادیاتورها هم از اول نوامبر روشن می شن. اینکه توی اتاق ها مخصوصا اتاق ما که آفتاب مستقیم بهش نمی تابه سرد می شه . خصوصا شبها و به ویژه نزدیکی های صبح! من سحر که بیدار میشم بعدش با سویی شرت می خوابم.

 

میگن نباید از حالا خودتون رو به گرم پوشیدن عادت بدید والا زمستان براتون غیر قابل تحمل میشه!

 

بهر حال تابستان با اون گرماش گذشت. حالا میشه کمکم پاییز رو احساس کرد...

ارمنستان یه کشور کوهستانیِ یه جورایی بعضی جاها شبیه شماله. کوههایی پوشیده از درخت. همین باعث میشه که زردی پاییزی نمود بیشتری داشته باشه. پانسیون ما توی محله یکرود ماسیوه این محله توی منتهی الیه شمالشرقی یروان واقع شده. با مرکز اصلی شهر فاصله داره و تقریبا خارج شهره. با مینی بوس از جلوی پانسیون تا ایستگاه 55 که نزدیک دانشگاه تقریبا 15-20 دقیقه راه. توی این مسیر دهکده هایی هم هستند که توی دامنه کوهها هستند.

البته این دهکده ها مرزبندی مشخصی با حاشیه شهر ندارند و در حقیقت بخشی از شهر شدند. سقف خانه های این دهکده ها شیروانیه به همین خاطر خیلی یه خرده شبیه شماله!

سعی می کنم از این مسیر ها هم عکس هایی رو بندازم و اونا رو هم روی وبلاگ بذارم!
نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 1:19 | لینک  | 

sos
دیروز با موبایل مهرداد از کلاس و اتاقم و دوستام چند تا عکس انداختم. الان هم یک ساعتی هست که دارم تلاش می کنم این عکس ها رو بذارم روی وبلاگ اما نتونستم. من توی hello.com هم id گرفتم اما بازم نتوستم اگه کسی بتونه من و راهنمایی کنه که با این آی دی چطوری میشه عکس ها رو دانلود کنم ممنون می شم!
نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:49 | لینک  | 

باز هم زلزله

سی ان ان اعلام کرد که زلزله بزرگی جنوب آسیا رو لرزانده. الان هم دقیقه به دقیقه از اون گزارش میده. بیش از هزاران نفر جان خودشونو از دست دادن و همین الان هم آدم های بسیاری زیر آوارها بسر میبرن. از خدا می خوام خودش یه آدم هایی که الان هیچ پناهی به جز اونو ندارن برسه!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 2:25 | لینک  | 

بهانه برای جشن... بهانه برای عزا...

ارمنی ها به هر مناسبتی توی میدان اپرا جمع می شن و تا نیمه های شب به جشن و پایکوبی می پردازند.امشب هم به مناسبت ورود پوتین رئیس جمهور روسیه به یروان به جشن گرفتند. داشتم به این فکر می کردم که اینجا دولت به هر بهانه ای مردم رو دور هم جمع میکنه و جشن بر پا میکنه. حتی به مناسبت ورود رئیس جمهور روسیه! اما توی ایران به هر بهانه ای عذای عمومی اعلام میشه!

من اطلاعاتی در مورد روانشناسی ندارم اما شاید یکی از دلایل اینکه ارمنی ها خیلی آرام به نظر می رسن همین باشه که ارمنی ها سعی می کنن خودشونو توی هر شرایطی شاد و سر زنده نگه دارن. و دولت هم تمام سعی اش رو میکنه تا مردمشو شاد کنه.

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 2:24 | لینک  | 

سیلویا و تانا

 

سیلویا و تانا هم کلاس های ارمنی عراقی ما هستند. اونها انگلیسی رو در حد پایین تری نسبت به بقیه بچه ها حرف می زنن. طبیعتا ما هم نمی می تونیم عربی حرف بزنیم. همین مساله باعث شده بود تا روزهای گذشته سیلویا و تانا فقط تو خودشون باشن و بچه ها هم نتونن با اونا ارتباطی برقرار کنن.

امروز بچه ها توی بریک تایم ها( همون زنگ تفریح های خودمونه) خیلی با هم شوخی می کردن. سیلویا و بعضی از بچه ها متلک هایی رو به تانا و سیلویا می گفتن و اونا هم تا حدودی حس کرده بودن. به همین خاطر خیلی بهشون بر خورده بود و تانا تا حد گریه بغض کرده بود. یهو تریپ لاو و معرفت بچه ها ترکید و هر کسی تمام سعی و تلاش خودشو می کرد تا یه جوری با اونا ارتباط بگیره و بهشون بفهمانه که بچه ها با خودشون شوخی می کردن و کسی به اونا چیزی نگفته!!!

سیلویا با مادرش و خواهر و برادرش به همراه تانا یک ساله که از عراق به ارمنستان امده. اما پدرش توی عراقه و همون جا مونده. سیلویا و تانا هردو 23 ساله هستن. توی مدت یکسالی که ارمنستان بودن به زبان ارمنی و رسم الخط اون تسلط خوبی پیدا کردن.

دوست داشتم راجع به وضعیت عراق و جنگ آمریکا و صدام و ... ازشون بپرسم و اینکه آیا از حمله آمریکا راضی هستن اما هنوز سطح زبان انگیلیسی ما ها اونقدر بالا نرفته تا بتونیم توی این زمینه ها با هم بحث کنیم!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 2:23 | لینک  | 

برنامه غذایی پانسیون

 

فردا یک شنبه است و ما تعطیلات پایان هفته داریم!!! تا قبل از این تعطیلات پایان هفته رو توی سریالهای خارجی حس میکردیم! یک شنبه ها پانسیون کلی مرام می ذاره و آشپزها کلی تلاش می کنن و هنر به خرج می دن و بهترین وعده غذایی رو برای دانشجویان تدارک می بیین!!!فردا سومین زرشک پلو با مرغ رو توی یروان می خوریم!

برنامه غذایی پانسیون اینجوریه که برای نهار ها غذای گرم میدن و شام ها ساندویچ! نهار ها شامل زرشک پلو برای روزهای یکشنبه، قرمه سبزی، ماکارونی، کارنی یارک(بخوانید دلمه!!!)، عدس پلو، قیمه و استامبولی میدن. برای شام ها هم ساندویچ کالباس، سوسیس سیب زمینی، سوسیس تخم مرغ، اولویه و یه سوپ بد که نتیجه غذاهای طول هفته اس و حتی ته دیگ هم توش پیدا میشه و یکشنبه ها سور میشه میدن!

صبحانه ها هم شامل ساندویچ کره شکلاتی،کره مربا،پنیر و گاهی تخم مرغ به اضافه یک لیوان چای یا شیر میشه.

صبحانه از ساعت 7 الی 30/8 صبح* نهار از ساعت 15 الی 17 و شام از ساعت 30/19 الی 30/21 سرو میشه. رمضان تغییری در برنامه غذایی اینجا بوجود نیاورده و به همین دلیل اونایی که روزه می گیرن نهار ها رو برای سحر نگه می دارن.

آشپزخانه توی طبقه سومه.  ما ظرف هامونو می بریم و غذا برای ما سرو میشه و توی اتاق ها میل می نماییم. نهار ها با سالاد و شربت یا دوغ و شام ها با یه میوه که عموما هلوه همراه.

 

مسئول آشپزخانه یه مادامه که بالای 50 سال سن داره اما حافظه فوق العاده قوی داره. وقتی که برای سومین یا چهارمین بار برای گرفتن غذا به آشپزخانه رفتم اون بلافاصله اسم منو گفت. اول فکر کردم به خاطر خوش تیپی بیش از حد من که اسممو زود یاد گرفته اما بعد دیدم نه اسم تمام بچه ها رو خیلی سریع یاد گرفت و حتی می دونه کی با کی هم اتاقه!!!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 2:20 | لینک  | 

رمضان...

 

آدم وقتی که توی شرایطی قرار می گیره که بیشتر تنهاست و حس میکنه کسی نیست تا ازش حمایت کنه و سختی های بیشتری داره بیشتر به خودش و خدا فکر میکنه!  این خصلت آدمه که توی تنهایی هاش بیشتر به خدا فکر میکنه!

 

آدم توی این شرایط احساس می کنه که نیاز بیشتری به معنویت و بازگشت به جوهر وجودیش داره! اینجوری آدم می تونه سختی ها رو راحت تر تحمل کنه! اگه این احساس با رمضان هم تلفیق بشه اون وقته که آدم می تونه ببشتر به خدای خودش نزدیک بشه!

 

رمضان های اینجا حال و هوای خیلی متفاوتی تا ایران داره! اینجا رنگ و بوی رمضان رو خودت باید بوجود بیاری! دیگه نه صدای "ربََِّنا..." می شنوی و نه " اللهم اسئلک..."  

 

اینجا دیگه خودتی و خودت! همین تنهایی باعث می شه تا  دیگه نه از ریا خبری باشه  و نه از دورویی! اینجا بهتر آدم می تونه بفهمه که تا چه حد به خدا نزدیکه!

 

روزه و نماز همه قبول! من رو هم دعا کنید!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:50 | لینک  | 

گروه دوستی ما!

 

توی هواپیما کنار پسری به اسم سهند نشستم که آستارایی! سهند هم رشته مهندسی پزشکی رو انتخاب کرده! همین باعث شد تا بعد از رسیدن به پانسیون من و سهند همدیگه رو به عنوان هم اتاقی انتخاب کنیم!

سهند متولد 62 و قد بلندِ. ریش پروفسوری می ذاره اما سیبیلشو می زنه! در کل بچه با کلاسیه!(از قدیم گفتن کبوتر با کبوتر ...).

توی فرودگاه و توی صف ویزا با حمید و شیوا آشنا شدیم. حمید و شیوا هر دو تهرانی هستن. حمید دندانپزشکی و شیوا معماری می خونه. حمید هم متولد 62 اما شیوا متولد 58. شیوا توی ایران لیسانس نقاشی گرفته. شیوا رو توی فرودگاه تهران به همراه یکی از هنرپیشه های زن سینمای ایران دیده بودم.

 

توی پانسیون هم با کامران که جزء کم سن و سالترین بچه های این دوره است و متولد 67 آشنا شدیم!(البته من وبلگم رو از اتاق کامران آپ تو دیت می کنم و حالا حالا باید هواش و داشته باشم!!! بازم البته قراره توی ایران باهاش حساب کنم) کامران تخصص خوبی توی درست کردن انواع قهوه و نسکافه داره و وقتی آدم سردشه و یه سری به کامران می زنه حسابی گرم میشه! کامران هم می خواد مهندسی پزشکی بخونه. کامران کرجیه!

 

 شیوا توی پانسیون با هاله هم اتاقی شد. هاله اهوازیه و اون هم می خواد مهندسی پزشکی بخونه.هاله یک هفته زودتر از ما به یروان اومده و روزهای اول اون بلد راه ما توی شهر بود.

 

به این ترتیب یه گروه دوستی اولیه شکل گرفت که خیلی زود بچه های بیشتری هم مثل علی که 7 ماهه اینجا و اون هم مهندسی پزشکی میخونه. بهداد الکتروتکنیک، آرشیا مهندسی پزشکی، مهرداد که بچه با حالیه (ارومیه ای و انگلیسی رو خیلی خوب البته با لهجه شیرین ترکی حرف می زنه!!!) و مهندسی پزشکی می خونه و... هم به این گروه اضافه شدن.

 

سهند هم اتاقی خوبی برای منه. اتاقهای پانسیون سوئیت های دونفره هستن. از در سوئیت که وارد میشی یه هال تقریبا 12 متری هست. سمت راست دستشویی و حمامه. روبروی در ورودی دو تا در هست که هر کدوم به یه اتاق 12 متری باز میشه که هر اتاق مال یه دانشجو.

 

توی هر اتاق یه تخت خواب و یه کمد ام دی اف به اضافه یه قفسه کتاب، یه میز و یه صتدلی مطالعه داره. توی هال هم یه کاناپه+تلویزیون 14 اینچ و یخچال هست.

پانسیون 8 طبقه داره و تقریبا توی هر طبقه 20اتاق هست که بعضی از اتاق ها تک نفره هستن. من و سهند طبقه دوم هستیم.

 

اولین مشکلی که اکثر ایرانی ها باهاش برخورد می کنن دشتشویی های فرنگیه!!! از توضیح بیشتر دادن در اینمورد معذورم!!!

 

ارمنستان فاقد گاز ذخایر نفتی و در نتیجه نفت و گاز و بنزین توی این کشور گرانه. اینجا بنزین تقریبا لیتری 830 الی 840 تومنه. اما ارمنی های در سایه حکومت سوسیالیستی شوروی دارای چند نیروگاه برق هسته ای هستن که عمده انرژی مورد نیاز مردم رو خصوصا توی زمستان تامین می کنه. اینجا آبگرمکن ها و رادیاتورها همه برقی هستن.

 

اما آب یروان شاید جزء سردترین آبهایی باشه که توی لوله های آب دنیا جاریه!!! اونقدر سرده که وقتی پارچ آب رو پر می کنی و توی یخچال می ذاری دماش بالا می یاد. اگه شیر آب سرد رو باز کنی بیشتر از 20 ثانیه نمی تونی دستت رو زیرش نگه داری. این آب از دریاچه ای به نام سِوان تامین میشه که تقریبا 80 کیلومتری یروانه. دریاچه ای خیلی زیبا و از روی تپه های اطرافش میشه منظره زیبایی رو دید. روی این تپه ها دو کلیسای بسیار قدیمی و تاریخی وجود داره که سنگ نوشته ها و حجاری های بسیار زیبایی داره.

 

اما یه کم در مورد ارامنه:

ارمنی ها آدمای خیلی آرامی هستن. از وقتی اینجا اومدیم نه دعوا بلکه حتی یه مورد تصادف هم ندیدم. خیلی از ارمنی ها چانه های کشیده و بینی های کشیده دارن. خانمها و خصوصا دخترها عموما لباس های خیلی شیک می پوشن می پوشن در عوض آقایان و پسرها چندان خوش تیپ نیستند. غالبا پیرهن و شلوار می پوشن و پیرهناشونم روی شلوار می ندازن. خلاصه اونایی که اینجا می یان خصوصا دخترای دانشجو قدر پسرای ایرانی رو خوب می فهمن!!!

 

اینجا با ایران یک ساعت و نیم اختلاف ساعت داره. البته توی آخرین یکشنبه اکتبر ساعت ها یک ساعت عقب کشیده میشن و اختلاف ساعت ما با تهران نیم ساعت میشه. با این ساعت فعلی اینجا ساعت 20 خورشید غروب میکنه و حدودا ساعت 8 صبح طلوع می کنه!

 

اطلاعات تکمیلی درباره زندگی توی  پانسیون که با اتفاقات زیادی همراه متعاقبا ارائه خواهد شد!
نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:49 | لینک  | 

سگ های یروان

 

توی این شهر به همون اندازه که توی ایران توی خیابان ها گربه می بینی می شه سگ دید!!! سگهای ولگرد اما با نژادهای مختلف. پاکوتاه، سوسیسی، آمریکایی، سگهای شیانلو و ... این سگها به راحتی این ور و اون ور قدم می زنن و به هر جایی سرک می کشن. در واقع به یه نوع همزیستی مسالمت آمیز رسیدن! نه به کسی کار دارن و نه کسی به اونها کار داره.

 

بعضی وقتها داری توی پیاده رو های سنگفرش یروان راه می ری اما یه هو می بینی درست جلوی پات یه سگ خیلی راحت و بی دغدغه دراز کشیده ... اونوقت از شوکی که بهت وارد میشه و تکانی که می خوری همه خیلی ها رو روده بر می کنی هم به همه می فهمونی که تو یه خارجی هستی و هنوز به سگهای یروان عادت نکردی...

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:49 | لینک  | 

یروان

 

ایروان یا بقول ارمنی ها یروان  یه شهر قدیمی با کلیساهای بسیار قدیمیه. توی این شهر بیشتر از هرچیز دیگه ای مجسه ها، پیکره ها و حجم ایی که در گوشه و کنار این شهر به چشم می خوره . این مجسه ها عموما بتنی و سنگی هستند.

 پیکره های مشاهیر و مفاخر فرهنگی ارمنی بیشترین تعداد این حجم ها رو به خودشون اختصاص دادن. در کنار این پیکره ها که بعضی هاشون واقعا جالب و تحسین برانگیز هستند ساختمانهایی هستند که دارادی معماری های بسیار جالبی هستند. یکی از این ساختمانها که معروفترین اونها هم هست سالن اپرا است که در میدانی به همین نام واقع شده.

 یکشنبه ها بعد از ظهر توی جلوی این ساختمان گروه های مختلف موسیقی برنامه برگزار میکنن. توی ایام خاص مثل روز ملی ارمنستان که دو هفته پیش( اولین چهارشنبه ای که ارمنستان بودیم) تا اوایل بامداد توی این میدان جشن های عمومی برگزار میشه. در مقابل این ساختمان دو پیکره بسیار بزرگ که مربوط به مفاخر ارمنستانه وجود داره.

هنوز اطلاعات کاملی در مورد این ساختمان کامل نیست که در آینده کاملش می کنم و می نویسم

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:48 | لینک  | 

میس هاسمیک!

 

بالاخره بعد از روزها اینترنت توی اتاق ها هم راه افتاد و از امشب (جمعه) راحتر می تونم وبلاگ نویسی کنم!

دیروز اولین جلسه کلاس انگلیسی بود. وقتی که میس هاسمیک وارد کلاس شد یهو سر و صدای بچه ها بالا رفت!!!

 

میس هاسمیک یه ارمنی 25 ساله و البته مجرد و خیلی شیک پوشٍ که فوق لیسانس انگلیسی داره و داره دکتری می گیره. بسیار آرامه و انگلیسی رو خیلی آرام و شمرده شمرده حرف میزنه اما با لهجه بریتیش! خیلی از لهجه اش خوشم نمی یاد. بیشتر دوست داشتم لهجه آمریکایی یا مدرن انگلیش حرف میزد.

 

کلاس ما 14 نفره. 4 نفر دختر و بقیه پسرن. 2نفر از دخترای کلاس ملیت عراقی دارن اما ارمنی هستند. انگلیسی رو خوب حرف نمی زنن اما ارمنی رو کاملا مسلطن. فعلا کلاس های رشته های مختلف (کامپیوتر،مکانیک،مخابرات و مهندسی پزشکی) با هم برگزار میشه.

 

کلاس دیگه ای هست که اون هم 3 دختر و 11 پسر داره که همه اونها ایرانی هستن. اصولا دانشگاه پلی تکنیک دانشجو های دختر زیادی نداره ( خوبه دختر خانمها حداقل توی این مورد فهمیدن که رشته های مهندسی و فنی که الکی نیست!!! مخ میخواد داداش! مخ!) .

 

دانشجویان دختر خارجی (از ایران و سایر کشور ها) عموما پزشکی و غالبا دندانپزشکی می خونن. شاید بیشتر از 70 درصد  دانشجوها ایرانی ارمنستان پزشکی می خونن. این رو میشه از خلوت شدن سرویس پانسیون بهد از رسیدنش به دانشگاه پزشکی که 500 متری با دانشگاه پلی تکنیک و معماری فاصله داره فهمید!!!

 

میس هاسمیک دو جلد کتاب معرفی کرد که مجبور شدم پس اندازهایی که توی هفته های قبل داشتم براش خرج کنم! 3000 درام شد .درام واحد پول ارمنستان که از ریال ایران در برابر دلار امریکایی قوی تره. هر دلار بین 440 تا 450 درام و هر درام برابر 2 تومنه! البته اینجا توی صرافی ها (exchange) فقط دلار و یورو و پول روسیه مبادله می شه.

 

بگذریم! این کتاب ها گرامری هستند.  میس هاسمیک یه جزوه هم داد که تکثیر کردیم(800 درام). این جزوه بیشتر حاوی لغات و اصطلاحات ریاضی و فیزیکه که بعد از ژانویه به دروس اضافه می شه.

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 0:47 | لینک  | 

غربت...
اینجا یه جائیه خارج از مرزهای ایران!

آدم گاهی دلش می گیره! برای تموم اون چیزایی که توی ایرانه! هرچی که توی ایرانه و آدم فکر می کنه اصلا قشنگ نیست از اینجا واقعا قشنگ و دل انگیز و دوست داشتنی می شه! آدم اینجا گاهی دلش می خواد این امکان رو داشت تا توی اون لحظه برگرده ایران و همه اون چیزایی رو که براش قبلا بی اهمیت بوده رو می دید و خوب می دید! ادم از اینجا قدر خیلی چیزا رو می دونه! 

آدمایی که میان اینجا چند دسته می شن! یه عده هرچی دارن رو فراموش می کنن! بی هویته بی هویت می شن! آدم از اینکه بگه اونا هم ایرانین از خودش بدش میاد! یه عده دیگه اصلا نمی تونن تحمل کنن و زود بر می گردن! یه عده دیگه هم تلاش می کنن این روزها رو به عنوانی واقعیتی تز زندگی خودشون به حساب بیارن اما با همون فرهنگ و هویتی که دارن! به این روزا که هم سختی داره و شیرینی به عنوان یک پل نگاه می کنن! پلی که از اون ورش میشه آینده ای رو دید که آینده روشنیه!

قبل از اینکه از ایران خارج بشم همیشه می گفتم اگه از ایران برم مقطعی می رم و حتما یه روز بر می گردم! امروز مطمئن تر از همیشه می گم که روزی به ایران بر می گردم! اون روز روزیه که حس کنم با اندوخته های سالهای دور از ایرانم می تونم کمک بیشتری به ایران بکنم! 

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 15:58 | لینک  | 

اولین روز دانشگاه...
امروز سه شنبه اولین روزی بود که کلاس ها شروع شد. ساعت اول که از ساعت ۹ صبح تا ۴۵/۱۰ بود کلاس روسی داشتیم. مادام لورا که خیلی تاکید داشت اسمشو با استرس ل نگیم استاد روسی ماست. اون روسی رو با انگلیسی آموزش میده. مادام لورا زنی حدودا ۵۰ ساله است. اما توی کلاس جنب و جوش فراوانی داره. دائما از این ور کلاس می دوه اون ور و به قول خودمون حسابی سر کلاس ورجه ورجه می کنه. روسی زبان نسبتا راحت تری تا ارمنی. اینجا روسی به عنوان زبان دومه و همه ارمنی ها روسی هم صحبت می کنن. رسم الخط روسی با تغییراتی شبیه انگلیسی. مادام لورا قرار فردا تمام حروف روسی و تعدادی از کلمات رو امتحان بگیره و به قول خودش مارک بده! از ۵ نمره!

توی ساعت دوم که از ساعت ۱۱ تا ۱۵/۱۲ ظهر بود مادام لوسینی به ما زبان سخته ارمنی رو گفت! ارمنی واقعا سخته و رسم الخطش به رسمالخط ژاپنی گفته ذکی!!! مادام لوسینی انگلیسی رو خیلی بلد حرف می زنه و بهتره بگم که اصلا بلد نیست! تا یادم نرفته بگم که توی زبان ارمنی ۶-۷ تا ج وجود داره که هرکدوم یه تلفظ دارن و واقعا سخته!!!!

مجموعا ما در هفته ۳۲ ساعت درس داریم. ۲۰ ساعت انگلیسی ۸ ساعت روسی و ۸ ساعت ارمنی برنامه ما تا اول ژانویه است که بعد از اون سایر دروس مثل فیزیک ریاضی و برای مهندسی پزشکی گرفیک و طراحی صنعتی هم اضافه می شه.

راستی اسم دانشگاه هم دانشگاه پلی تکنیک ایروانه.

برای باخبر شدن از وضعیت درسی فعلا تا اینجا کافیه!!!!!

فردا نمره ام رو خدایی بهتون می گم!!!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 15:52 | لینک  | 

پوزش
دوستان عزیز!

از وقفه ای که در این .وبلاگ بوجود آمدن عذر می خوام!

تا امروز از کافی نت برای با خبر شدن از ایران استفاده می کردم که اونجا هم کیبرد ها طبیعتا لیبل فارسی نداشتن و من هم نتونستم آپ تو دیت کنم!

اما از امروز انشائ الله سعی می کنم حداقل هر دو روز یکبار وبلاگ رو به روز کنم!

نوشته شده توسط احسان ارجمند حقیقی ehsan_a458@yahoo.com  در ساعت 15:39 | لینک  |